۱۳۹۹ اسفند ۶, چهارشنبه

در تهی‌گی خویش پُر

برخی چیزها وسوسه‌برانگیز اند؛ برخی چیزها نه، در کل زندگی و جهان وسوسه‌برانگیز اند. اگر به جهان و زندگی پرتاب نشده بودیم، از جای دیگری به زندگی و جهان نگاه می‌کردیم، حتما بسیار آرزو می‌کردیم که به جهان و زندگی پرتاپ شویم.

وسوسه‌ی پرتاپ‌شدن انسان به زندگی و جهان در قصه‌های جامعه‌های بشری به صورت گسترده و معناداری روایت شده است. روایت آدم، حوا، مار، سیب، درخت و گندم یکی از روایت‌های وسوسه‌‌برانگیز انسان برای پرتاپ شدن به جهان و زندگی است.

کتاب «هیاهو»ی اشکبوس نیز وسوسه‌برانگیز است. هیاهو و وسوسه به نوعی هم‌ذات اند؛ غوغا و آشوب اند. غوغا و آشوب وسط دارد، آغاز و پایان ندارد. هیاهوی اشکبوس نیز پرتاپ‌شدگی در وسط‌های تهی است. وسط‌های تهی، خالی نیست، ژرفا است؛ ژرفا جایی برای تقلا و غرق‌شدن است.

هیاهو در روی‌کرد خود گزین‌گویه‌های عرفانی است، اما در باره‌ی عرفان نیست و کتاب متعارفی نیز نیست. از چشم‌انداز پسامدرن می‌توان هیاهو را علیهِ کتاب دانست.

من از چشم‌انداز پسامدرن و عرفان به هیاهو نظر می‌کنم. روی‌کرد عرفان از آغاز پسامدرن بوده است. سخنان بایزید و خرقانی از نظر محتوا و روی‌کرد پسامدرن استند. نوشتن عارفان و صوفیان نوشتن غیر متعارف است. بیش‌تر نوشتن در باره‌ی نوشتن است. یعنی چه گونه نوشتن است. عارف در نوشتن عرفانی تا درگیر پیام و معنا باشد درگیر بازی نوشتن است.

گاهی درگیری ما در نوشتن درگیری برای بیان سخن و پیامی نیست؛ زیرا درگیری ما درگیری امر نوشتن و کنش نوشتن است. درگیری نوشتن درگیری آتش در نی‌زار پاییزدیده‌ای است؛ همین‌که آتش می‌دمد، نی‌زار با آتش هم‌ذات می‌شود. درگیری نوشتن درگیری باد شکوه‌مند در نی‌زار شکوه‌مند است. وقتی‌که باد شکوه‌مند در نی‌زار می‌دمد، نی‌ها سر به شانه‌‌های هم می‌گذارند و با غریوهای بلند و هم‌نوا سرود می‌خوانند و می‌رقصند.

نویسنده‌ی هیاهو در بخش‌هایی از هیاهو درگیر امر و کنش نوشتن است، می‌خواهد خود را در نوشته، نوشته را در خود رها کند و خود و نوشته باهم بِآمیزند و زنای مقدسی در تهی‌گی جهان به چرخ درآید.

عرفان را اگر عقل ستیز نگوییم، عقل‌گریز است. عرفان از بدیهیات و تعارفات سرباز می‌زند. از این نظر نیز نوشته‌ی عرفانی نوشته‌ی پسامدرن است. در هیاهو نیز روی‌کرد عقل‌گریزی را در محتوا و ساختار می‌توان دید و احساس کرد.

عرفان از عقل نه، از حساس و عشق سخن می‌گوید، اما نه از عشقی‌که ما سخن می‌گوییم؛ از عشقی سخن می‌گوید که هم‌آغوشی با سراب و هم‌آغوشی با خویش است. یعنی عارف دیوانه است؛ دیوانه به این معنا ‌که رابطه‌های متعارف را از دست داده است؛ بنابراین می‌خواهد با دیو بجنگد. جالب این است‌که خدا و دیو نیز خود عارف است. خدا عشق عارف است و دیو نفس عارف است. شخصیت عارف دچار روان متناقض‌نما و پارادوکسیال است؛ زیرا می‌خواهد بر خود غلبه کند و خود را بر زمین بزند.  

هیاهو نیز در باره‌ی خود و خدا است. خود نفس است و خدا عشق. خود و خدا باهم در جمله‌های قصار و گزین‌گویه‌ها درگیر اند. هیاهو در آغاز از خود می‌گوید. از خودی‌که در آن دیو نفس نشسته است. هیاهو در وسط از خدا می‌گوید؛ خدا انرژی بی‌کران است. "خود" می‌خواهد با انرژی بی‌کران رقص کند. هیاهو در پایان می‌خواهد از وجود خود دفاع کند. آن‌چه را که آغاز، وسط و پایان می‌گویم از برچسپ‌های من بر هیاهو است؛ زیرا هیاهو علیهِ آغاز، وسط و پایان است.

هیاهو ریزوم و بینامتن است. هیاهو چند تکه سخن از مولانا، شمس و اشکبوس است. به‌تر است از درون و محتوای هیاهو چیزی نگویم؛ از آن‌جایی‌که من در روشن‌گری افسون کلی بر عرفان تاخته‌ام؛ همین به که سخن را کوتاه کنم و بگویم عارفان دیوانه (غیر متعارف) استند؛ به درد زندگی و جهان نه به درد خدا می‌خورند.

۱۳۹۹ اسفند ۵, سه‌شنبه

کتاب «برای تغییر» از چشم‌انداز گفتمان اسلام سیاسی و سکولار

کتاب «برای تغییر» با زیر عنوان توضیحی «طرح‌هایی برای آینده‌ی افغان‌ستان» نوشته‌ی یاسر محسنی است. نویسنده کتاب را به «مومنین و راست‌کاران وطن عزیز» تقدیم کرده است. کتاب در 174 صفحه، توسط انتشارات دانش‌گاه نشر شده است.

فرصتی پیش آمد که این کتاب را مطالعه کنم. همین‌که فهرست کتاب را دیدم، از این نظر توجهِ مرا برانگیخت‌که یاسر محسنی در کتاب «برای تغییر» و من در کتاب «روشنگری افسون» از دو چشم‌انداز متفاوت به موضوع‌های هم‌سان ام‌روز افغانستان پرداخته‌ایم. موضوع‌هایی‌که در بیست سال پسین مطرح بوده است و جامعه‌ی ما درگیر آن‌ها بوده است.

این تفاوت دیدگاه مرا واداشت به دیدگاه کسی‌که متفاوت از دیدگاه من به مناسبات فکری و فرهنگی ام‌روز افغان‌ستان پرداخته است، توجه کنم. محسنی دیدگاه خود را انتقاد از وضعیت دانسته است و راه‌کارهایی را برای تغییر وضعیت طرح کرده است، من نیز دیدگاه خود را انتقاد از وضعیت و مناسبات فکری و فرهنگی جامعه‌ی افغان‌ستان دانسته‌ام. از آن‌جایی‌که دیدگاه من در روشن‌گری افسون کثرت‌گرا است، بنابراین تفاوت دیدگاه‌ها برایم اهمیت دارد.

به نظرم نشر چنین کتاب‌هایی هم‌زمان و در باره‌ی موضوع‌های هم‌سان اما با دیدگاه‌های متفاوت از نظر کثرت‌گرایی اهمیت دارد. قابل یادآوری است ام‌سال کتاب «یا سوسیالیسم یا توحش» نیز نشر شده است. کتاب یا سوسیالیسم یا توحش را نخوانده‌ام. بنابراین درست نیست در باره‌ی کتاب ابراز نظر کنم. اما عنوان کتاب خیلی ناروادارانه، بنیادگرا و افراطی است. زیرا داعش، القاعده و طالب نیز می‌گویند یا اسلام یا جاهلیت. به نظر داعش، القاعده و طالب فقط روایت اسلامی آن‌ها درست است، دیگر روایت‌ها و مناسبات فکری، فرهنگی و سیاسی جهان نمودهایی از جهالت استند. درکل طبق نظر داعش، القاعده و طالبان جهان پس از خلافت اسلامی بار دیگر وارد دوره‌ی جاهلیت شده است. مرزبندی و پیام عنوان «یا سوسیالیسم یا توحش» نیز مانند پیام داعش «یا اسلام یا جاهلیت» است.

کتاب برای تغییر از چشم‌انداز اسلام سیاسی با روی‌کرد نواندیشی دینی و مذهبی نوشته شده است. کتاب یا سوسیالیسم یا توحش از چشم‌انداز سوسیالیسم نوشته شده است. کتاب روشن‌گری افسون از چشم‌انداز لیبرال‌سکولار نوشته شده است. این سه کتاب شامل سه گفتمان فکری می‌شود. به نظر من پرداختن به موضوع‌ها و مناسبات فکری و فرهنگی افغان‌ستان هم‌زمان از سه چشم‌انداز گفتمانی، خجسته و با اهمیت است. زیرا کثرت و تعدد دیدگاه‌ها را نشان می‌دهد.

نگاه من در این یادداشت به کتاب برای تغییر نگاه کثرت‌گرا و گفتمانی است. از دو چشم‌انداز وارد موضوع‌های کتاب می‌شوم. از چشم‌انداز خود کتاب و از چشم‌انداز کتاب روشن‌گری افسون که چشم‌انداز خودم است. این‌که این دو چشم‌انداز را هم‌زمان در خوانش برای تغییر طرح می‌کنم، برای این است‌که این دو کتاب هم‌زمان به انتقاد از وضعیت و مناسبات فکری و فرهنگی افغان‌ستان با دو چشم‌انداز پرداخته است.

چشم‌انداز معرفتی کتاب برای تغییر، اسلام سیاسی شیعه‌محور با روی‌کرد نواندیشی دینی است. چشم‌انداز معرفتی روشن‌گری افسون فلسفه‌ی روشن‌گری اروپایی است. کتاب برای تغییر در پی توسعه‌ی اسلام سیاسی با روی‌کرد نواندیشی دینی در مناسبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است. روشن‌گری افسون در پی توسعه‌ی مناسبات فکری مدرن سکولار و جدایی دیانت از سیاست است. به اساس این دو دیدگاه کلی این دو کتاب از وضعیت موجود انتقاد می‌کنند و طرح‌هایی را برای اصلاح وضعیت یا عبور از وضعیت طرح می‌کنند.

یادداشت نخست کتاب برای تغییر زیر عنوان «چشم‌انداز اخوت‌محور برای شیعیان کشور» آغاز شده است. در این یادداشت در واقع دیدگاه کلی کتاب طرح می‌شود؛ یادداشت‌های بعدی به نوعی توضیح این دیدگاه در مناسبات و موضوع‌های متفاوت فکری و فرهنگی کشور است. در این یادداشت گفتمان درون‌شعیی و گفتمان برون‌شیعی طرح می‌شود؛ این‌که شیعیان در مناسبات درونی خود چگونه باشند و در مناسبات برون‌شیعی با اهل سنت چگونه باشند و چگونه بتوانند در مناسبات کلی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور جای‌گاه خود را تثبیت کنند.

این گفتمان درون‌شیعی به نوعی دیدگاهی است‌که در برابر گفتمان قومی هزاره نیز می‌تواند طرح شود. زیرا اکثریت مردم شیعه‌ی افغان‌ستان هزاره است. ام‌روز به نوعی گفتمان شیعی و گفتمان قومی هزاره از هم جدا شده‌اند و گفتمان قومی هزاره به نوعی چالشی برای گفتمان درون‌شیعی تصور می‌شود.

اگر بخواهم دسته‌بندی کلی‌ای از یادداشت‌های کتاب ارایه کنم؛ این موارد: «ارتباط سیاست با دیانت، ارتباط قیامت و فهم زندگی، روشن‌فکری دینی و آموزش، تربیت و دانش‌گاه» است. در کتاب برای تغییر دیانت مبنای سیاست دانسته می‌شود. در حقیقت این کتاب برای این نوشته شده است تا فهم دیانت را در مناسبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تعمیم بدهد. از نخستین یادداشت تا آخرین یادداشت فهم دیانت توسعه داده می‌شود. در یادداشت‌های ارتباط دوسویه‌ی خدا با بنده، نسل روحانیت، نگرانی نسل جوان از فهم احکام دین و جای‌گاه شیعیان در پارادیم ملی بحث فهم دیانت، دینی کردن سیاست و حتا جهادی کردن سیاست مطرح و برجسته می‌شود. اما تاکید روشن‌گری افسون این است‌که دیانت در مناسبات سیاسی و مدیریتی جامعه تعمیم داده نشود. سیاست و دیانت از هم جدا باشد. هیچ مذهب و دینی مبنای کردار سیاسی قرار نگیرد.

در کتاب برای تغییر و در کتاب روشن‌گری افسون در باره‌ی مرگ پرداخته شده است. یاسر محسنی یادداشتی بنام مزیت عینی سازی قیامت دارد. در این یادداشت با استناد به قران که 1200 مرتبه در قران از مرگ سخن گفته شده است، تاکید شده در باره‌ی قیامت و مرگ بایستی به صورت گسترده برای نظم‌دهی زندگی این دنیا تبلیغ صورت بگیرد.

درکل دو گونه مرگ‌اندیشی داریم: مرگ‌هراسی قیامتی و دینی و مرگ‌اندیشی فلسفی و عقلانی. مرگ‌هراسی قیامتی انسان را از شکنجه‌ی مرگ و آخرت می‌ترساند تا این ترس هُش‌داری به پیروان یک دین برای اجرای احکام و... دین باشد. اما مرگ‌اندیشی فلسفی و عقلانی می‌خواهد هراس انسان را از مرگ کم کند. نخستین کسانی‌که بحث مرگ‌اندیشی فلسفی را مطرح می‌کنند سقرات و اپیکور استند.

در روشن‌گری افسون نیز در شش یادداشت به مرگ پرداخته شده است. بحث روشن‌گری افسون در باره‌ی مرگ، مرگ‌هراسی و قیامتی نه، بلکه بازاندیشی در باره‌ی مفهوم مرگ و کاهش هراس مرگ و مرگ‌اندیشی برای دانایی است.

روشن‌فکری دینی نیز یکی از بحث‌های کتاب برای تغییر است. مانند موضوع‌های دیگر کتاب، روشن‌فکری نیز از چشم‌انداز دینی و مذهبی طرح می‌شود. اما پرسش این است آیا می‌شود از روشن‌فکری و دین سخن گفت. زیرا روشن‌فکری مبنای غیردینی دارد. به نظر من می‌توان از نواندیشی دینی سخن گفت اما از روشن‌فکری دینی نمی‌توان سخن گفت. برای این‌که روشن‌فکری اساسا مبنای معرفتی برون‌دینی و غیر دینی دارد. نویسنده تلاش می‌کند فهم دینی و مذهبی را در روشن‌فکری نیز تعمیم بدهد.

در روشن‌گری افسون نیز به روشن‌فکری پرداخته شده است. در روشن‌گری افسون گفته شده است‌که مبنای روشن‌فکری خرد خودبنیاد انتقادی است. بنابراین نمی‌توان از روشن‌فکری دینی سخن گفت. اگر بخواهیم از روشن‌فکری دینی سخن بگویم بایستی نگاه برون‌دینی به دین داشته باشیم و با نگاه برون‌دینی و غیر دینی از دین انتقاد کنیم.

کتاب برای تغییر در چند یادداشت به آموزش، تربیت و دانش‌گاه پرداخته است. نویسنده در این یادداشت‌ها نیز فهم دیانت را در آموزش، تربیت و دانش‌گاه تعمیم داده است. اگرچه جانب آموزش حرفه‌ای، فنی و تخصصی را گرفته است اما به بحث آخرت و تمرکز روی آموزه‌های خاص قران در آموزش و تربیت در مکتب و تحصیل در دانشگاه‌ با این هدف تاکید شده است‌که بنیادهای تفکر دینی بایستی به برنامه‌ی آموزشی مدون تبدیل شود.

یک بخش روشن‌گری افسون نیز به آموزش پرداخته است. این بخش شامل ده یادداشت است. در این یادداشت‌ها از تعمیم دین و مذهب در آموزش دوره‌ی مکتب و تحصیل دوره‌ی دانشگاه انتقاد شده است. تاکید شده که آموزش و تحصیل بایستی سکولار و علمی باشد.

بنابراین از چند سو کتاب برای تغییر و روشن‌گری افسون با هم مناسبت دارند. نشر هر دو کتاب در یک سال صورت گرفته است. هر دو کتاب به موضوع‌های مشترک در مناسبات فکری و فرهنگی جامعه‌ی افغان‌ستان کنونی پرداخته است. گفتمان کتاب برای تغییر اسلام سیاسی با روی‌کرد نواندیشی دینی است. گفتمان کتاب روشن‌گری افسون سکولار است. موضوع‌های هر دو کتاب مشترک استند، اما چشم‌انداز هر دو کتاب در باره‌های موضوع‌های مشترک تفاوت می‌کند. نویسنده‌ی هر دو کتاب متعلق به نسل بعد از طالبان استند. هر دو کتاب از یادداشت‌های خود به عنوان طرح یاد کرده است. موضوع یادداشت‌های هر دو کتاب رابطه‌ی ساختاری ندارند، بلکه موضوع یادداشت‌های هر دو کتاب طبق دیدگاه نویسنده‌ی هر دو کتاب رابطه‌ی معنایی و موضوعی دارند.

موضوع‌های کتاب برای تغییر طبق چشم‌انداز و چارچوب گفتمان اسلام سیاسی، مستدل و منطقی است. در ادبیات موضوع بحث خود در افغان‌ستان، کتابی قابل تامل و توجه است. اگر از نظر نواندیشی دینی در افغان‌ستان به موضوع‌های کتاب توجه شود، موضوع‌های کتاب توانسته است بحث نواندیشی دینی را در بستر گفتمان شیعی در افغان‌ستان وارد مناسبات و موضوعاتی کند که قبل از این کتاب این موضوعات چندان طرح نشده بوده‌اند.

۱۳۹۹ اسفند ۱, جمعه

معرفی کتاب شعر پایداری و چگونه‌گی آن در افغانستان

کتاب شعر پایداری و... به شعر فارسی و مشخصا به شعر معاصر پارسی افغان‌ستان از چشم‌انداز مقاومت وارد می‌شود. مقاومت و پای‌داری مبنا قرار می‌گیرد. بعد به اساس این مبنا آثار شعری و کارنامه‌ی شاعرانی به بررسی گرفته می‌شود.

نخست معرفی از شعر پای‌داری ارایه می‌شود. در بخش دوم چشم‌اندازی گشوده می‌شود به شعر پای‌داری در جهان. شاعرانی از جهان به عنوان شاعران پای‌داری‌سرا معرفی می‌شوند. در بخش دوم به شعر پای‌داری در آثار حماسی ادبیات پارسی پرداخته می‌شود. از از بخش چهارم به بعد شعر پای‌داری در شعر معاصر افغان‌ستان به بررسی گرفته می‌شود.

شعر پای‌داری در شعر معاصر افغان‌ستان شامل جنبش مشروطیت، دهه‌ی استقلال، دوره‌ی نادرشاه، دهه‌ی دموکراسی، کودتای ثور تا فروپاشی نظام و شعر پای‌داری در زندان می‌شود. در بخش دهم که بخش پایانی کتاب است، به سرکوب شاعران پای‌داری‌سرا در نظام‌های سیاسی معاصر افغان‌ستان اختصاص یافته است.

روی‌کرد پرداخت به شعر پای‌داری، روی‌کرد تاریخ ادبیات‌نویسی (تاریخ شعر) است. نویسنده تاریخ شعر پای‌داری را به خصوص در شعر معاصر پارسی افغان‌ستان بررسی کرده است. در مرحله‌ی نخست روی‌کرد نظام‌های سیاسی را در قبال شعر پای‌داری و شاعران پای‌داری‌سرا نشان داده است. در مرحله‌ی دوم موضع شعر پای‌داری در برابر قدرت به بررسی گرفته شده است.

درکل می‌توان گفت نویسنده شعر پای‌داری را به عنوان گفتمانی در قبال گفتمان قدرت مطرح می‌کند؛ یعنی این‌که شاعران پای‌داری‌سرا با سرایش شعر هم‌چون کنش هنری در پی دادخواهی استند و در برابر قدرت‌های استبدادی و سرکوب‌گر (مذهبی، ایدیولوژیک، فاشیستی و...) موضع مخالف دارند.

نویسنده در پی ارایه‌ی موضع سیاسی شعر در قبال تاریخ سیاسی و قدرت سیاسی است. به این اساس می‌توان شعر را از نظر موضع‌گیری سیاسی دو گونه دانست: شعر هم‌سو با نظام‌های سیاسی مستبد و سرکوب‌گر و شعر مخالف با نظام‌های سیاسی مستبد و سرکوب‌گر. شعری‌که علیهِ نظام‌های سیاسی مستبد و سرکوب‌گر موضع دارد؛ این شعر، شعر پای‌داری است.

خواست نویسنده از شاعران این است‌که شاعران در برابر نظام‌های سیاسی مستبد موضع شاعرانه داشته باشند و با سرایش شعرهای مقاومت‌گرایانه از جریان کلان دادخواهی حمایت کنند. اگر شاعران چون‌این موضعی نداشته باشند، به نوعی شعر و شاعر هم‌کاسه‌ی استبداد می‌شود. می‌توان استدلال‌هایی را مطرح کرد، این‌که شعر می‌تواند روی‌کرد پای‌داری و مقاومت به تعبیر سیاسی نداشته باشد، اما از نظر جنبه‌های هنری و هستی‌شناسانه شعر خوبی باشد. قصد من معرفی کتاب است، این استدلال را باز نمی‌کنم.

مهم این است‌که از چه چشم‌اندازی وارد موضوعی می‌شویم. از چشم‌اندازی‌که استاد پرتو نادری وارد موضوع شده است، مشخص است‌که منظور و تعبیر او شعر پای‌داری است. بنابراین کتاب "شعر پایداری و چگونه‌گی آن در افغانستان" در نوع و روی‌کرد خود کتاب متشخصی است‌که به صورت گسترده به موضوع مورد بحث خود پرداخته است. حداقل در افغان‌ستان چون‌این کاری در باره‌ی شعر پای‌داری بی‌پیشینه است.

پیش از این کتاب نوشته‌هایی بنام "مقدمه‌ای بر ادبیات مقاومت افغانستان" از لطیف پدرام نشر شده است. اما این نوشته‌ها چندان ربطی به شعر مقاومت ندارند و به صورت مشخص بحث شعر مقاومت را در افغان‌ستان باز نکرده‌اند. این نوشته‌ها را حتا نمی‌توان پیشینه‌ای برای بررسی شعر مقاومت در افغان‌ستان دانست.

اگر قرار باشد این کتاب را در بستر تاریخی و فرهنگی آن با کتاب‌های دیگری‌که در این سال‌ها در باره‌ی شعر معاصر در افغان‌ستان نوشته شده‌اند به بررسی بگیریم، این کتاب در نوعیت خود، جای‌گاه خاصی می‌تواند داشته باشد.

منظورم از کتاب‌هایی‌که این سال‌ها چاپ شده‌اند، این‌ها استند: ادبیات معاصر دری از قویم، پیشینه‌ی تجدد، پیدایش و بالندگی شعر نو در افغانستان از اسحاق فایز، طلایه‌داران تجدد شعر دری در افغانستان از علی‌شیر رستگار، گام بی‌توقف شعر معاصر پارسی دری از خالده فروغ، شعر معاصر دری از خراسانی، چشم‌انداز شعر امروز افغانستان از قنبرعلی تابش و تاثیر نظام‌های سیاسی و اجتماعی افغانستان بر ادبیات دری از حسن فضایلی.

از جمع این کتاب‌ها تاثیر نظام‌های سیاسی و اجتماعی افغانستان بر ادبیات دری، طلایه‌داران تجدد شعر دری در افغانستان، پیشینه‌ی تجدد، پیدایش و بالندگی شعر نو در افغانستان و شعر معاصر دری دارای روی‌کرد استند. اگرچه شعر معاصر دری خراسانی بیش‌تر خلاصه‌ای از جریان‌های شعری معاصر فارسی علی حسین‌پور چافی است. زیرا نویسنده ره‌یافت‌ها را از این کتاب گرفته و بعد آن ره‌یافت‌ها را نسبتا در شعر معاصر افغان‌ستان به کار بسته است.

کتاب شعر پایداری و چگونه‌گی آن در افغانستان از استاد پرتو نادری در جمع این کتاب‌های با روی‌کرد، یکی از کتاب‌های با روی‌کرد و شاخص است و به عنوان یک منبع در تاریخ شعر معاصر افغان‌ستان قابل اعتنا است و در حافظه‌ی تاریخ مطالعه و بررسی شعر معاصر افغان‌ستان باقی می‌ماند.  

۱۳۹۹ بهمن ۱۸, شنبه

وضع سه قاعده برای جدانویسی، پیوسته‌نویسی و نیم‌فاصله‌نویسی

جدانویسی، پیوسته­‌نویسی و نیم‌فاصله‌نویسی کلمه­‌ها امری ضروری است، اگر رعایت نشود، سبب بدخوانی و ابهام می­‌شود.

در نگارش پارسی دری سه اصل را در نوشتن کلمه­‌ها رعایت باید کرد: جدا­نویسی (یک اسپیس)، پیوسته‌­نویسی (بدون اسپیس) و نیم­‌فاصله‌­نویسی (کنترول + شیفت + 2). اما مهم این است‌که جدانویسی، پیوسته‌نویسی و نیم‌فاصله‌نویسی را بنابه کدام قواعد رعایت و اجرا باید کرد؟

اگر بخواهیم جدانویسی، نیم‌فاصله‌نویسی و پیوسته‌نویسی را رعایت کنیم، قاعده و قانونی باید وضع کرد. این قاعده و قانون را باید از ساختِ منطقی واژه‌سازی زبان پارسی دری استخراج کرد. در صورتی‌که نتوانیم قاعده و قانونی وضع کنیم، درغیر آن هرگونه پیشنهاد و ابراز نظر، سلیقه‌ای خواهد بود.

مشکل این است‌که ما همیشه دو قطبی عمل می‌کنیم، یا کاملا جانب سنت استیم که به این جانب‌داری سنت‌زدگی گفته می‌شود یا ندانسته، شیفته‌ی آوانگاردیسم وپست‌مدرنیسم می‌شویم که ‌این جانب‌داری، ایسم‌زدگی است. به‌تر این است با درک عقلانی مدرن از سنت، امکان، ظرفیت و به‌سازی‌های مدرنیت و نوگرایی را باید پذیرفت.

نوشتار و خط پارسی دری پیشینه‌ی هزار ساله دارد. بنابراین هرگونه نوگرایی در خط پارسی دری بایستی با شناختِ قاعده وقواعدِ واژه‌سازی و ساختمان واژه‌های زبان پارسی دری و با فهمِ جنبه‌های زیبایی‌شناسانه و حفظ خط و نوشتار پارسی دری اما با امکان و سهولت‌های کیبورد (تخته‌ی حرف‌نگار) کمپیوتر باید صورت بگیرد.

اگر این دو مورد را در نظر نداشته باشیم و نتوانیم بنابه درکِ فرهنگی خط پارسی دری و بنابه شناختِ ساختِ دستوری واژه‌سازی و ساختمان واژه‌های زبان پارسی دری، قانون و قاعده وضع کنیم، نمی‌توانیم پیشنهاد اصولی وساخت‌مندی برای جدانویسی، پیوسته‌نویسی و نیم‌فاصله‌نویسی واژه‌ها ارایه کنیم.

زبان پارسی دری از زبان‌هایی است‌که به اساس پیوند و... واژه‌های جدید می‌سازد. در زبان پارسی سه گونه واژه داریم: ساده (بسیط)، ساخته (مشتق) و آمیخته (مرکب). بنابراین قاعده‌ی جدانویسی، پیوسته‌نویسی و نیم‌فاصله‌نویسی با در نظرگیری پیشینه‌ی زیبایی‌شناختی فرهنگی خط پارسی دری و به اساسِ ساختِ قواعدِ دستوری این سه گونه واژه باید تنظیم شود.

من بنابه ساختمان و ساختِ واژه‌سازی واژه‌های زبان پارسی دری قاعده‌هایی را برای این‌که چرا و چگونه جدانویسی‌، پیوسته‌نویسی و نیم‌فاصله‌نویسی را اعمال کنیم، وضع کرده‌ام. پس از چند سال خطا و آزمون به این نتیجه رسیدم که این قاعده‌ها را وضع کنم.

قاعده‌هایی را که من وضع کرده‌ام با قاعده‌های شورای گسترش زبان فارسی ایران متفاوت است. شورای گسترش زبان فارسی جدانویسی، نیم‌فاصله‌نویسی و پیوسته‌نویسی را بیش‌تر به اساس سنت خط زبان پارسی دری در نظر گرفته است، اما من به مشخصا به اساس ساختمان واژه‌های زبان پارسی دری، قاعده‌های جدانویسی، پیوسته‌نویسی و نیم‌فاصله‌نویسی را در نظر گرفته‌ام.

 

قاعده‌ی نخست: جدانویسی کامل بین واژه‌ها صورت می‌گیرد (واژه یک واحد لغوی است‌که معنای مستقل و اعتبار دستوری دارد. اسم، صفت، ضمیر، قید، فعل و... است). بنابراین بین واژه‌ها باید جدانویسی کامل (یک اسپیس) رعایت شود.

«فرید آرایش‌گر در مهمان‌خانه است.» بین واژه‌های «فرید، آرایش‌گر، در، مهمان‌خانه، است» باید جدانویسی کامل رعایت شود. زیرا هر کدام آن‌ها به تنهایی یک واژه استند.

«در» یک واژک بسته است، اما در صورتی‌که در جمله استقلال کاربردی خود را نسبت به واژه‌های دیگر داشته باشد، باید در نوشتن آن جدانویسی کامل رعایت شود.

«فرید» واژه‌ی ساده است. «آرایش‌گر» واژه‌ی ساخته (آرایش+گر) است‌که از یک واژه‌ی ساده و از یک پس‌وند (واژک بسته) ساخته شده است. «مهمان‌خانه» واژه‌ی آمیخته (مرکب) است‌که از دو واژه‌ی ساده (مهمان+خانه) ساخته شده است. «است» فعل است. هر کدام این واژه‌ها یک واژه استند که جدانویسی کامل (یک اسپیس) بین آن‌ها باید رعایت شود.

 

قاعده‌ی دوم: حرف‌های واژه‌های ساده پی‌هم یا پیوست نوشته می‌شوند. واژه‌‌هایی‌که از یک واژه‌ی ساده و چند پیش‌وند و پس‌وند یا از چند واژه ساخته نشده‌اند؛ حرف‌های این واژه‌ها پی‌هم یا پیوست نوشته می‌شوند. مانند واژه‌های «حقیقت، فضیلت، پدر، شهر، رفتار، گفتار، سخن، روز، دیدار، کار، درخت و...».

اما هر واژه‌ای‌که دارای اجزا است، اجزای آن باید با نیم‌فاصله نوشته شود. منظور از واژه‌های دارای اجزا واژه‌هایی استند، درصورتی‌که نیم‌فاصله رعایت نشود، حرف‌های آخر اجزای آنها به هم می‌چسپند. مانند واژه‌ی «مهمانخانه، روزنامهنگار، گلزار، گلستان، حقیقتیاب، شبتاب، پایاننامه و...» اجزای این واژه‌ها را باید با نیم‌فاصله بنویسم: «مهمان‌خانه، روزنامه‌نگار، گل‌زار، گل‌ستان، حقیقت‌یاب، شب‌تاب، پایان‌نامه و...» واژه‌هایی‌که دارای اجزا استند، اما حرف‌های آخر اجزای آن‌ها به هم نمی‌چسپند، نیاز به نیم‌فاصله‌نویسی ندارند، زیرا به هم نچسپیده‌اند. مانند واژه‌های «روزگار، روزنامه، کارزار، خارستان، شارستان و...» اگر اجزای واژه‌ها را با نیم‌فاصله بنویسم در شناخت ساختمان واژه و در آموزش واژه به ما کمک می‌کند، زیرا می‌دانیم که واژه چند بخش دارد و از پیوند چند واژک و واژه ساخته شده است.

 

قاعده‌ی سوم: واژه‌هایی‌که ساده نیستند، بیش‌تر از یک بخش دارند، بخش‌ها و اجزای آن‌ها (در صورتی‌که حرف آخر اجزای واژه به هم بچسپند) بدون استثنا باید با نیم‌فاصله نوشته شوند.

در گذشته اجزای چنین واژه‌هایی یا با فاصله (جدایی کامل) یا پیوست نوشته می‌شدند. این‌که در گذشته با فاصله یا پیوست نوشته می‌شدند، سهولت کیبورد کمپیوتر فراهم نبود؛ اکنون آسان‌سازی (سهولت) تخته‌ی حرف‌نگار کمپیوتر (کیبورد) فراهم است. بنابراین با استفاده از تخته‌ی حرف‌نگار کمپیوتر می‌توان اجزای واژه‌ها را با نیم‌فاصله نوشت.

اجزای واژه‌های ساخته و آمیخته (درصورتی‌که حرف آخر اجزا به هم بچسپند) همه شامل نیم‌فاصله‌نویسی می‌شوند. واژه‌ی «دل‌نشین» را «دلنشین» ننویسیم. واژه‌ی «دل‌شده» را «دلشده» ننویسیم. واژه‌ی «بی‌کار» را «بیکار» ننویسم. واژه‌ی «هم‌سر» را «همسر» ننویسم. واژه‌ی «دانش‌گاه» را «دانشگاه» ننویسیم. واژه‌ی «گل‌ستان» را «گلستان» ننویسیم. واژه‌ی «دانش‌کده» را «دانشکده» ننویسیم. واژه‌ی «هم‌راه» را «همراه»  ننویسیم. واژه‌ی «هم‌نوا» را «همنوا» ننویسم. واژه‌ی «بی‌نوا» را بینوا» ننویسیم. واژه‌ی «هم‌شیره» را «همشیره» ننویسیم. واژه‌ی «خدمت‌گار» را «خدمتگار» ننویسیم. واژه‌ی «دانش‌سرای» را «دانشسرای» ننویسیم.

زیرا اجزای این واژه‌ها از جاهای متفاوتی با هم پیوند یافته‌اند و واژه‌های نو و تازه‌ای را ساخته‌اند. هر جزیی از این واژه‌ها در زبان و در دستور زبان هویت مستقل و جایگاه دستوری خود را دارند. بنابراین درست این است‌که برای رعایت ساختمان واژه، برای درک واژه‌سازی و برای شناخت اجزای واژه، اجزای واژه‌های ساخته و آمیخته باید با نیم‌فاصله نوشته شوند. به طور مثال، چرا واژه‌ی «به‌تر» را «بهتر» ننویسیم؟ برای این‌که «به» یک واژک باز (ساده) است، «تر» یک واژک بسته و صفت‌ساز است. بنابراین «به‌تر» یک واژه‌ی ساخته است‌که دو جز دارد. در زبان پارسی هنوز «به» به تنهایی کاربرد دارد: «از شما به نباشد، احمد دوست من است.»

شورای گسترش زبان فارسی بنابه سلیقه‌ی زیبایی‌شناسی سنت خط فارسی گفته است‌که «هم‌منزل» را «هم‌منزل» بنویسید، اما «هم‌نشین، هم‌دل، هم‌کار و...» را «همنشین، همدل، همکار و...» بنویسید؛ درحالی‌که ساخت واژه‌سازی و ساختمان واژه‌ی «هم‌منزل و هم‌نشین» یکی است. اعمال چنین سلیقه‌هایی به این تعبیر که سنت زیبایی‌شناسی خط و نوشتار پارسی در نظر گرفته شده است، گیج‌کننده و ساده‌انگارانه است.

شورای گسترش زبان فارسی روش نگارش واژه‌های فارسی را قاعده‌محور نه بلکه واژه‌محور مورد بحث قرار داده است. مثلا تعدادی از واژه‌هایی‌که هجا کم دارد، گفته شده پیوست نوشته شوند؛ تعدادی از واژه‌هایی‌که حرف آخر یک جز واژه با حرف آغاز جز دیگر واژه هم‌سان است، گفته شده با نیم‌فاصله نوشته شوند: هم‌منزل. زیرا «م» تکرار شده است. چنین بحث‌های نگارشی واژه‌محور را کسی یاد نمی‌گیرد، زیرا نگارش هر واژه‌ای طبق سلیقه‌ی زیبایی‌شناسانه‌ی هیات علمی شورای گسترش زبان فارسی تفاوت می‌کند. در ضمن پیش‌نهادهای نگارشی شورای گسترش زبان فارسی به اساس ساخت دستوری و ساخت واژه‌سازی واژه‌های زبان پارسی صورت نگرفته است.

اگر برای جدانویسی، نیم‌فاصله‌نویسی وپیوسته‌نویسی طبق چند قاعده‌ی مشخصی عمل نشود؛ برای نوشتن هر واژه‌ای برخورد جداگانه و سلیقه‌ای صورت بگیرد، نمی‌توان در نوشتن هزاران واژه‌ به نتیجه‌ی نسبتا مطلوب و مشترکی دست یافت.

بنابراین به‌تر این است‌که برخورد ما برای چگونگی پیوسته‌نویسی، جدانویسی و نیم‌فاصله‌نویسی طبق تعریف چند قاعده، تقلیل‌گرایانه باشد. یعنی ساخت و ساختمان واژه‌ها را مشخص باید کرد، بعد طبق آن ساخت و ساختمان، چگونگی نوشتن صدها واژه را به چند قاعده‌ی خاصی تقلیل داد.

من پس از خطا و آزمون زیادی در نوشتن واژه‌های زبان پارسی دری، سه قاعده‌ی بالا را طبق ساخت دستوری و واژه‌سازی واژه‌های زبان پارسی دری وضع کرده‌ام. بعد از این جدانویسی، پیوسته‌نویسی و نیم‌فاصله‌نویسی را طبق سه قاعده‌ی بالا رعایت می‌کنم. وضع این سه قاعده پیش از این توسط نهاد یا شخصی تدوین و ارایه نشده است. ممکن تعدادی در نوشتن واژه‌های زبان پارسی دری جدانویسی، پیوسته‌نویسی و نیم‌فاصله‌نویسی‌ای را که من طبق این سه قاعده پیش‌نهاد داده‌ام رعایت کرده باشند، اما دلیل خود را برای این کار، تدوین و ارایه نکرده‌اند. بنابراین من برای نخستین‌بار نظریه‌ی چنین جدانویسی، پیوسته‌نویسی و نیم‌فاصله‌نویسی را طبق چارچوب دستوری و منطقی ساختمان واژه‌سازی واژه‌های زبان پارسی دری تدوین و اجرایی کرده‌ام.

۱۳۹۹ بهمن ۱۳, دوشنبه

علم، جهان‌بینی، علم‌زدگی و کج‌بحثی

برداشت از علم همیشه یک‌سان نبوده است. در دوره‌ای برداشت از علم بحث‌های قیاسی بود. قصه‌ای است‌که می‌گویند چند حکیم در جلسه‌ای نشسته بودند، در باره‌ی دندان اسپ صحبت می‌کردند، هر حکیمی قیاس و نقل قول‌های خود را داشت. این جلسه چند روز طول کشید، تا این‌که بیکن وارد جلسه شد. بیکن گفت‌که به جای این همه بحث در باره‌ی دندان اسپ، دهان اسپ را ببینید که چند دندان دارد. حیکمان ناراحت شدند که این جوان بحث و استدلال و این‌که گذشتگان در باره‎‌ی دندان اسپ چه‌ گفته‌اند، نمی‌داند. حکیمان به بحث خود ادامه دادند اما این جوان روش جدیدی را در علم مطرح کرد که استقرا بود؛ یعنی مشاهده و تجربه.

در روزگار ما نیز چندین روش علمی وجود دارد. در ضمن، برداشت علم در علوم ساینسی و علوم اجتماعی تفاوت می‌کند. اما در این باره توافق نظر وجود دارد که علم روش است. بنابراین می‌توان گفت علم دانستنی‌های اثبات شده یا دانستنی‌های قابل اثبات توسط روش است. این‌که علم را دانستنی‌های قابل اثبات بدانیم در واقع پیروی نظریه‌ی اثبات‌گرایی استیم.

دیدگاه ابطال‌گرایان از علم نسبتا با دیدگاه اثبات‌گرایان تفاوت می‌کند. زیرا ابطال‌گرایان به اصالت عقل در شناخت علمی اهمیت می‌دهند. بحث این دو جریان فلسفه‌ی علم تفاوت‌ها و ظرفیت‌های مخصوص به خود را دارد که توضیح کامل این دو جریان فلسفه‌ی علم نیاز به نوشتن مقاله‌ی علمی-مروری دارد.

منظور من از این مقدمه این است‌که هرچه را می‌گوییم یا می‌نویسیم علم است؟ اگر علم نیست چیست؟ فعالیت علمی کار خیلی تخصصی و موردی روش‌مند است. بنابراین فعالیت علمی فعالیت محدودی است. اگر فعالیت علمی محدود است، پس این همه نوشته یا این نوشته (علم، جهان‌بینی و علم‌زدگی) چیست؟ اگر علم نیست پس اشتباه است؟

در صورتی‌که مشخصا به اساس معنای محدود علم بسنجیم می‌توان گفت این نوشته علم نیست. اما هرچه‌که علم نبود، قرار نیست‌که فاقد اهمیت و اشتباه باشد. انسان دارای عقل، بینش (فهم)، تصور، اعتقاد، ذهنیت، شناخت و جهان‌بینی است. انسان‌ها همه به روش‌های مشخص و محدود علمی دست‌رسی ندارند که شناخت خود را بنابه روش علم دریافت کنند و بسنجند. بسیاری از شناخت‌های انسان نیاز به روش‌های علمی ندارند. بنابراین اکثر بحث‌ها و نوشته‌ها «جهان‌بینی» استند.

جهان‌بینی‌های هر فرد از نظر فرهنگی، عقلی، احساسی و تصورات تفاوت می‌کند. برخی جهان‌بینی محدود دارند و برخی جهان‌بینی گسترده دارند. برخی جهان‌بینی فلسفی دارند، برخی جهان‌بینی مذهبی دارند و برخی جهان‌بینی فرهنگی-قومی و... دارند. تعداد کمی جهان‌بینی علمی دارند.

آن‌چه را که می‌اندیشیم یا می‌نویسیم به اساس جهان‌بینی‌های ما صورت می‌گیرند. این‌که جهان‌بینی‌های ما علمی باشد یا نباشد، تاثیرگذاری‌های خود را در زندگی و مناسبات معرفتی بشر دارند. جهان‌بینی‌های جوامع چه شرقی و چه غربی صد در صد علمی نیستند. روایت طرف‌داران ترامپ را از رسانه‌ها شنیدیم که در باره‌ی پیروزی و شکست ترامپ چه تصوراتی داشته‌اند. تصورات آنها علمی نیستند اما متعلق به جهان‌بینی استند. درحالی‌که در کشوری زندگی می‌کنند که دیدگاه علمی در آن کشور، جایگاهی مخصوص به خود را در جهان دارد.

این نوشته‌ای را که من می‌نویسم علمی نیست اما داری جهان‌بینی است. جهان‌بینی این نوشته، عقلانی و مدرن است. جهان‌بینی عقلانی و مدرن نیز به معنای محدود کلمه، علمی نیست. این یادداشت را برای این می‌نویسم که در این روزها تعدادی دست یازیده‌اند به من که یسنا 475 صفحه نوشته را در روشنگری افسون از کجا آورده است. به این اساس بر من تاخته‌اند که یسنا این نوشته‌ها را دزدی کرده است. چرا؟ برای این‌که نوشته‌ها ماخذ و منبع ندارند.

نظر آنها این است: نوشته‌ای‌که ماخذ و منبع ندارد یا دزدی است یا وحی است. به نظر من این دیدگاه یک دیدگاه علم‌زده است. زیرا مستندسازی (ماخذدهی و منبع‌دهی) در روش علمی اصالت دارد. کسی‌که کار علمی می‌کند و مقاله‌ی علمی می‌نویسد، باید مساله‌ای را مطرح کند، بعد آن مساله را با روش علمی‌ای حل کند و نتیجه‌ای ارایه کند. چنین افرادی علم‌زده می‌گویند آن‌چه را که می‌گویی از چه کسی می‌گویی؟ ماخذت چیست؟ منبع‌ات چیست؟ دلیل چنین پرسشی در باره‌ی نوشته‌هایی‌که به معنای مشخص کلمه علمی نیستند، یا از روی نادانی و علم‌زدگی است یا طرف می‌خواهد کج بحثی کند.

در باره‌ی این نوشته نیز می‌شود با دیدگاه علم‌زده پرسید آن‌چه را که در این نوشته گفته‌ای از کجا آورده‌ای و ماخذ و منبع‌ات چیست؟ در باره‌ی این نوشته می‌توان کج‌بحثی کرد که این نوشته ماخذ و منبع چرا ندارد؟ درصورتی‌که نوشته‌ای ماخذ و منبع نداشته باشد، علمی نیست. هرچه علمی نبود، اشتباه است.

کسانی‌که دچار علم‌زدگی اند، فقط شنیده‌اند که نوشته‌ای باید ماخذ و منبع داشته باشد. اگر منبع و ماخذ نداشت، نوشته دزدی است. کسانی‌که نسبتا آگاه استند و می‌دانند که همه‌چه علمی نیست، اما کج‌بحثی می‌کنند؛ از کج‌بحثی خود غرض دارند.

من از این افراد می‌پرسم انسان ربوت است؟ انسان، عقل، شعور، تصور، فهم و قدرت شناخت ندارد؟ اگر دارد، انسان نمی‌تواند طبق عقل، شعور، تصور، فهم و توانایی شناخت خود 100 کلمه یا 100000 کلمه بنویسد؟ به برداشت من انسان شناخت، شعور، تصور، احساس و عقل دارد. طبق تصور و عقل خود هزاران کلمه را به صورت داستان، به صورت مقاله و... می‌تواند بنویسد.

پس بهتر است دچار علم‌زدگی و ربوت‌زدگی نشوید که بپرسید این کلمه‌ها را تو از کجا کردی؟ از کسی اگر نگرفتی، برایت وحی شده است؟ اصولا من این کلمه‌ها را نه از کسی گرفته‌ام و نه به من وحی شده است؛ این کلمه‌ها را خودم به اساس توانایی عقل، تصور، احساس و شناختم نوشته‌ام.

به اساس کم‌سوادی و علم‌زدگی می‌توانید بگویید که این نوشته ماخذ و منبع ندارد، دزدی است. یا می‌توانید کج‌بحثی کنید و بگویید اگر یک نوشته از 500 کلمه بیش‌تر شد، آن نوشته ماخذ و منبع نداشت علمی نیست، دزدی است. این گونه قضاوت‌ها یا از روی نادانی و علم‌زدگی است یا کج‌بحثی است.

متاسفانه تعدادی که چند روز دانشگاه می‌روند، بدون این‌که شناختی از عقلانیت و ماهیت علم داشته باشند، در روش علمی برای شان گفته می‌شود که روش علمی این... است. اما آنها فرصت امکان تفکر عقلانی و جهان‌بینی نداشته‌اند؛ از علم فقط روش ماخذدهی را آن‌هم به صورت ربوت و طوطی‌وار نسبتا شنیده‌اند. درحالی‌که بدون درک عقلانی از علم و ماهیت علم نمی‌توان روش علمی تحقیق را یاد گرفت. به اساس شنیدن روش ماخذدهی، اطلاعات جمع می‌کنند و آن اطلاعات را به‌نوعی سرهم می‌کنند، بعد تصور می‌کنند که کار علمی کرده‌اند.

کار علمی غیر از روش علمی، نظریه‌محور و عقلانی است؛ فقط روش‌های خشک و فاقد جهان‌بینی‌های عقلی نیست. مهم‌تر از همه هر نوشته‌ای‌که چند منبع و ماخذ داشت، حتما علمی نیست. مقاله‌ی علمی مساله، فرضیه، نظریه، روش، ساختار و... دارد. امروز در خیلی از مقاله‌ها ساختار مقاله‌ی علمی رعایت می‌شود اما مقاله بنابه ماهیت علم، علمی نیست. زیرا نه مساله‌ای را حل کرده است و نه به اطلاعات علمی‌ای افزوده است.

امروز در دانشگاه‌ها مقاله‌ی علمی بخشی از عادت اکادمیک شده است. از صد مقاله، یک مقاله بنابه ماهیت علم می‌تواند علمی باشد، مساله‌ای را حل کند، اطلاعات علمی‌ای را بر علم بیفزاید و نظریه‌ای را مطرح کند. مقاله‌های دیگر می‌توانند برای رواج و مرور نظریه‌های علمی نوشته شوند. بنابراین هر نوشته‌ای‌که چند ماخذ و منبع داشت، علمی نیست. مانند این نوشته‌ی است‌که من می‌نویسم. ممکن از این نوشته نیز کم اهمیت‌تر باشد.

زیرا در نوشته‌ها حتما ماخذ و منبع مهم نیست، طرح مقدمه و استدلال نوشته مهم است. نوشته‌ای‌که طرح مقدمه نداشته باشد، مستدل نباشد، از استدلال، استنباطی صورت نگیرد، اهمیت ندارد. گذاشتن چند نقل قول کنار هم، ماخد نوشتن در آخر نقل قول و ذکر چند منبع در پایان نوشته، نمی‌تواند به نوشته، اهمیت عقلی ببخشد. نوشته چه ماخذ داشته باشد یا نداشته باشد، طرح مقدمه، استدلال بر اساس آن مقدمه و استنباط از استدلال مهم است.

این استدلال قیاسی «انسان میرا است. سقرات انسان است. پس سقرات میرا است.» مقدمه و نتیجه دارد. نوشته‌ای ماخذ داشته باشد یا نداشته باشد مهم نیست، باید شیوه‌ی استدلال داشته باشد. یعنی یک نوشته را بتوان به یک استدلال منطقی تقلیل داد. گزاره‌ی منطقی «انسان میرا است. سقرات انسان است. پس سقرات میرا است» را می‌توان به یک نوشته تبدیل کرد. مقدمه‌ی این نوشته را مرگ قرار داد. بعد استدلال کرد که در طول تاریخ انسان‌ها شاه، گدا، دانش‌مند و... مرده‌اند، پس هر انسانی می‌میرد.

بنابراین هر نوشته‌ای باید نسبتا یک استدلال بنیادین در خود داشته باشد. نوشته‌ای‌که این استدلال را داشت، اگر ماخذ داشت یا نداشت، نوشته‌ای مستدل و منطقی است. نوشته‌ای‌که فاقد استدلال باشد، 20 منبع نیز داشته باشد، نوشته‌ی مستدل و منطقی نیست. مثل این است‌که تعدادی از مواد متفاوت کنار هم انبار شده‌اند.

آیا هر نوشته‌ی مستدل و منطقی‌ای علمی است؟ به معنای محدود کلمه‌ی علم، نوشته‌های مستدل و منطقی حتما علمی نیستند. اما عقلانی و منطقی استند. عقل و منطق از توانایی‌های شناختی بشر استند. در اکتشاف‌های علمی از توانایی‌های عقلی و منطقی به روش خاصی استفاده می‌شود.

در پایان این یادداشت از خواننده‌ها می‌پرسم آیا این نوشته دزدی و سرقت است؟ زیرا این نوشته، ماخذ و منبع ندارد. نوشته‌های روشنگری افسون دقیقا مانند این نوشته استند. پشت کمپیوترم نشسته‌ام به ماه‌نامه‌ی نون، روزنامه‌ی ماندگار، 8 صبح، ماه‌نامه‌ی سیمای خرد و... نوشته‌ام. نوشته‌ها را به اساس برداشت عقلانی، تصورات و جهان‌بینی‌های خود نوشته‌ام. بعد این نوشته‌ها در تدوین جدیدی در روشنگری افسون تنظیم و چاپ شده‌اند.

نوشته‌هایی نیز دارم که سند بررسی کرده‌ام، برای گردآوری اطلاعات از روش کتاب‌خانه‌ای استفاده کرده‌ام و مقاله‌ی علمی نوشته‌ام. مقاله‌های علمی‌ام در مجموعه‌مقاله‌ی گشودن چاپ شده است. هر کدام این مقاله‌ها بیش از 20 منبع دارند. آن مقاله‌ها از نظر علمی معتبر استند اما کسی نمی‌خواند. زیرا برای عموم نیستند. به زندگی عموم ارتباطی ندارند. در باره‌ی موردهای خاص ادبی استند. اگر کدام دانش‌جوی ادبیات نیاز پیدا کند، آنها را می‌خواند.

به نظر من ما افغان‌ستانی‌ها ساده‌انگاری‌های زیادی داریم که یکی از این ساده‌انگاری‌ها علم‌زدگی است. ماهیت و نظریه‌های علمی را نمی‌دانیم اما شنیده‌ایم مقاله‌ی علمی یا علم سر هم کردن یک نوشته از روی کتاب‌ها است‌که در آخر خود چند منبع داشته باشد. چنین تصوری از علم را من علم‌زدگی، ساده‌انگاری علمی و ربوت‌شدگی می‌دانم.

۱۳۹۹ دی ۱, دوشنبه

در باره‌ی روشنگری افسون

چهار گفتمان کلان اندیشه و فرهنگ بشری در روشنگری افسون در کنار هم مطرح شده است. نویسنده این چهار گفتمان را به‌هم ربط داده است و از این ارتباط، نظریه‌ی پیچیده-پیوسته‌ی مناسبات معرفت و اندیشه‌ی بشری را مطرح کرده است. بنابراین از چشم‌اندازی‌که یسنا موضوعات فکری روشنگری افسون را به‌هم ربط می‌دهد، چشم‌انداز نظری پیچیده-پیوسته است. یعنی همه‌چه به‌هم ارتباط دارد. از نظر یسنا واقعیت چیزها، امور و مناسبات را نمی‌توان بدون درک ارتباط آنها درست مطالعه و درک کرد.

جاده ابریشم 

۱۳۹۹ آذر ۱۲, چهارشنبه

روشنگری افسون اثر یعقوب یسنا چاپ شد!

یعقوب یسنا در کتاب روشنگری افسون به این نظر است‌که ما مظلوم ایم، زیرا از مناسبات علمی، عقلی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی مدرن عقب مانده‌ایم. عقب‌ماندگی فکری، مظلومیت است. این مظلومیت در صورتی می‌تواند رفع شود که آموزش مدرن نهادینه شود و معرفت مدرن در مناسبات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی شکل بگیرد. پس از نهادینه‌شدن آموزش مدرن و شکل‌گیری معرفت مدرن است‌که به مظلومیت خویش می‌توانیم پی ببریم. با درک معرفت مدرن است‌که می‌توانیم از خود و از جامعه‌ی خود مظلومیت‌زدایی فرهنگی و رفع مظلومیت کنیم.

یعقوب یسنا مظلومیت فکری و فرهنگی جامعه‌ی افغانستان را در چهار ساده‌انگاری فکری کلان دسته‌بندی کرده است: ساده‌انگاری معرفتی (شناخت‌شناسی)، ساده‌انگاری هستی‌شناسانه، ساده‌انگاری ادبی و ساده‌انگاری علمی-آموزشی. این چهار موضوع به‌عنوان چهار ساده‌انگاری فکری و فرهنگی برای این در کنار هم مطرح شده‌اند که باهم مناسبات گفتمانی دارند. تاکید یسنا این است: درصورتی‌که موضوع‌های فکری و فرهنگی جامعه را در مناسبات گفتمانی مطرح و بررسی نکنیم به نتیجه‌ی مطلوبی نمی‌رسیم. زیرا نمی‌توان توقع داشت بدون رواج آموزش علمی و مدرن، فلسفه و معرفت مدرن در مناسبات فکری و فرهنگی جامعه‌ای شکل بگیرد؛ همین‌طور نمی‌توان توقع داشت‌که بدون شکل‌گیری معرفت و شناخت مدرن، تحولی در اندیشه و دانایی هستی‌شناسانه‌ی جامعه ایجاد شود؛ درصورتی‌که معرفت مدرن و هستی‌شناسی مدرن شکل نگیرد، زیبایی‌شناسی و ذوق‌شناسی مدرن نیز نمی‌تواند شکل بگیرد.

کتاب روشنگری افسون در رویکرد خود نخستین کتابی است‌که توسط یک اندیشمند افغانستانی با دیدگاه انتقادی به صورت گسترده به مناسباتِ ساده‌انگارانه‌ی فکری، فرهنگی و آموزشی جامعه‌ی افغانستان پرداخته است. بنابراین می‌توان روشنگری افسون را نخستین کتابی دانست‌که خودانتقادگری را به صورت جدی در مناسبات ساده‌انگارانه‌ی فکری و فرهنگی جامعه‌ی افغانستان مطرح کرده است. انتقاد و خودانتقادگری تفاوت دارد. خودانتقادگری در واقع آغاز خودشناسی فرهنگی و فکری است. کتاب روشنگری افسون خودشناسی انتقادی و عقلانی مناسبات ساده‌انگارانه‌ی فکری و فرهنگی جامعه‌ی ما به اساس اندیشه‌ی روشنگری، روشن‌نگری و مدرن است.

انتشارات مقصودی

روشنگری افسون نوشته‌ی یعقوب یسنا وارد بازار شد

---------------------------------------

تازه‌های نشر انتشارات مقصودی

حامی چاپ: خبرگزاری #خامه‌پرس

کتاب #روشنگری_افسون

تعداد صفحه: ۴۷۵

نوع چاپ: نفیس

نشانی: کابل، چهار راه پل سرخ، مارکیت تجارتی ملی، منزل هم‌کف، انتشارات مقصودی

شماره تماس: ۰۷۹۹۰۲۲۹۶۴ و ۰۷۷۶۸۰۳۰۳۰