موضوعیکه
در نوشته آقای سید مسعود حسینی مطرح شده، یک بحث زبانشناسی و ادبی خالص نیست،
بلکه حاصل درهمآمیختن تاریخ زبان با سیاست فرهنگی هژمونیک فارسی بر جغرافیای
سیاسی افغانستان و کشورهای دیگر است و مهمتر از همه نادیدهگرفتن منطق حقوق بینالملل
و واقعیت قدرت نمادین در جهان معاصر است. «فارسی» یک واژهی عربی است نه یک واژهی
پارسی دری. طوریکه پرشین (persian) یک واژهی خارجی است، فارسی نیز خارجی است. بهتر این است
به جای واژهی خارجی، واژهی خود زبان بهکار گرفته شود.
نخست
باید این سوءتفاهم بنیادین را روشن کنم، هیچکس مدعی نیستکه «پارسی دری» از منظر
تاریخی و زبانشناختی، نام زبان نیست. این بدیهی فرهنگی و علمی است. اما پرسش اصلی این نیستکه
این زبان در هزار سال پیش چه نام داشته؛ پرسش این استکه امروز «فارسی» در نظام
رسمی و بینالمللی، چه بار سیاسی و هویتی دارد و متعلق به کدام دولت-ملت
است.
تاریخ را نمیتوان سپر واقعیتهای سیاسی، فرهنگی و هویتی امروز کرد؛
چنین سپرسازیای موجب خطای روششناختی میشود. تاکید نویسنده این استکه در متون
کهن «فارسی» نام زبان گفته شده است. چنین تاکیدی که تنها فارسی در متون کهن نام زبان بوده، از اساس اشتباه است. نام زبان در متون «پارسی دری»، «دری»، «پارسی»، «فارسی» و «فارسی دری» ذکر شده است. اما «دری» با «پارسی»
و گاهی بهصورت جدا در متون کهن و معاصر نیز بهنام زبان به کار رفته استکه به چند
مورد اشاره میکنم:
بفرمود تا پارسی و دری
نبشتند و کوتاه شد داوری (شاهنامه. فردوسی)
در دستنویسهای شاهنامه این بیت به دو صورت ثبت شده است:
بفرمود تا پارسی دری
نبشتند و کوتاه شد داوری
***
ز شعر دلکش حافظ کسی شود آگاه
که لطف و طبع سخنگفتن دری داند
***
جو عندلیب فصاحب فروشد حافظ
تو قدر او به سخنگفتن دری بشکن
***
نظامی که نظم دری کار اوست
دری نظمکردن سزاوار اوست
***
من آنم که در پای خوکان نریزم
مرین قیمت دُرِ لفظِ دری را
***
گرچه هندی در عذوبت شکر است
طرز گفتار دری شیرینتر است (اقبال لاهوری)
دری یا پارسی دری زبان مادری اقبال نیست. گذشتهی خانودگی
او به برهمنها میرسد، اما او دری را نام زبانی مستقل میداند و در برابر هندی
قرار میدهد. اقبال از شاعران قرن 19 و 20 در هند و پاکستان است. بر این اساس نمیتوان
از تیوری توطیه استفاده کرد و گفت دری یک برساختهی جدید استکه توسط سران پشتون
در افغانستان ساخته شده است. چنین نیست، دری در خراسان و پاردریا نام زبان بوده
است و وقتیکه در ایران (فارس) میرسد، پارسی هم بر دری اضافه میشود و حکومتهای
ایران، سرانجام در روزگار معاصر با حذف «دری» به «فارسی» رسمیت میبخشند. چرا؟
برای اینکه نام زبان را با هویت فرهنگی، سیاسی و تاریخی خود مطابقت بدهند؛ زیرا
پارس، پرشیا و فارس نام دوم ایران غربی (ایران امروز) بوده است و یونیان، رومیان
و عربها ایران غربی را بهنام پرشیا و فارس میشناختند و ایران شرقی را بهنام
خراسان. من بر ایران انتقاد ندارم، ایران و هر کشور حق دارد نام زبان را مطابقت با
هویت ملی و سیاسی خود به کار گیرد.
اما بنابر
اشارات مبهم تاریخی و پیشفرضهای هژمونی فرهنگی نمیتوان تاکید کرد که در قرن بیستویکم
هر فعالیت فرهنگیای در کشورهای غیر از ایران باید زیر نام «فارسی» انجام شود؛ آنهم
در شرایطی که «فارسی» در تمام اسناد رسمی بینالمللی، نام زبان دولت ایران است و ایران
با دیپلماسی فرهنگی فعال، این نام را بهصورت انحصاری نمایندگی میکند. بنابراین تکرار
شواهد تاریخی چه بهصورت مبهم، چه بهصورت روایتسازی و حتا چه بهصورت دقیق؛ بدون
توجه به ساختار حقوقی امروز، نه دفاع از علم است و نه وفاداری به میراث، بلکه نادیدهگرفتن
واقعیت جهان معاصر و هویت ملی و سیاسی کشورهای غیر از ایران است.
نویسنده
هُشدار میدهد که با «دری» نامیدن زبان، میراث «فارسی» مصادره میشود. واقعیت دقیقاً
برعکس است. مصادره زمانی رخ داده که افغانستان دههها تمام آثار، نویسندگان و
برنامههای فرهنگی خود را زیر نام «فارسی» عرضه کرده و جهان، بهطور طبیعی، آن را
متعلق به ایران پنداشته است. اگر نام «فارسی» بیطرف و فراملی بود، این استدلال
قابل بحث میبود، اما وقتی این نام در عمل به نفع یک دولت خاص کار میکند، اصرار
بر آن دیگر «علمی» نیست، سادهلوحی سیاسی است.
شماری
میگویند دری صفت است. نام زبان در آغاز در
خراسان دری بوده است. ابن مقفع (کشته شده در 139 هجری) در قرن دوم هجری مینویسد
دری نام زبان مردم خراسان است. وقتی در قرن چهار و پنج، زبان دری به ایران غربی
(فارس) رسید، پارسی بر آن اضافه شد: «پارسی دری». ارایهی نمونهها در شعر دری/
پارسی دری نشان میدهد که «دری» نام زبان بوده است و مهمتر از همه، یک سند تاریخی
در دسترس استکه ابن مقفع در آغاز قرن دوم هجری از زبانهای ایرانی نام میبرد،
از «دری» بهعنوان نام زبان یاد میکند. با وصفِ اینهمه شواهد، اگر دری را صفت هم
درنظر گیریم؛ از گذشته و اکنون، جایگاه و اعتبار اسم را نیز داشته است. «دری» امروز
در قانون اساسی افغانستان، در یونسکو، در نهادهای بینالملی و دیپلوماتیک و حتا در
ایران، نام رسمی یکی از زبانهای مردم افغانستان است.
بنابراین
بحثهای طولانی دربارهی اینکه «دری» در متون کهن صفت بوده یا اسم، بیشتر بازی
با الفاظ است، زیرا حقیقتهای فرهنگی و حقوقی جهان امروز را گذشتهی تاریخی و
روایتسازی قرون وسطایی تعیین نمیکند، بلکه قانون اساسی کشورها و رسمیات نهادهای
بینالمللی تعیین میکنند که نام زبان در کشورها چیستند. امروز
«دری» نام رسمی زبان در افغانستان، ثبتشده در یونسکو و معتبر در مکاتبات بینالمللی
است؛ همین کفایت میکند. بر این اساس، اصرار بر اینکه «دری» در گذشته صفت بوده، امروز
نباید اسم باشد، نه استدلال علمی است و نه حقوقی.
قیاس فارسی با انگلیسی و عربی، قیاسی فریبنده است، زیرا مقایسهی زبان
فارسی با انگلیسی و عربی، یا ناآگاهانه است یا عامدانه گمراهکننده. هیچ کشور انگلیسیزبان،
زبان خود را به نام یک کشور دیگر ثبت نکرده و هیچ کشور عربی، زبان خود را به نام یک
دولت خاص مصادرهشده نمیبیند؛ در حالیکه «فارسی» در جهان امروز عملاً مترادف «ایران»
است و در یونسکو تنها بهنام کشور ایران ثبت است.
عنوانکردن
«دری» برای افغانستان، «تجزیهی زبان» نیست، بلکه داشتن آدرس مستقل زبانی و فرهنگی
و خروج از زیر سایهی مالکیت نمادین یک دولت دیگر (ایران) است. کشور ایران برای ما
قابل احترام است، همسایه و همفرهنگ ما است، اما یک کشور خارجی است، روابط فرهنگی
ما بایستی بر اساس آدرسهای مستقل فرهنگی و ملی و با احترام متقابل صورت گیرد.
در یادداشت سید مسعود حسینی تبلیغِ ترس از جدایی زبان، جای
تحلیل واقعبینانه در بارهی زبان در جغرافیاهای سیاسی را گرفته و در
سراسر متن، نوعی هراس پنهان دیده میشود. هراس از اینکه با «دری» گفتن، از ایران
جدا میشویم. این نگاه، نه واقعبینانه است و نه تجربهمحور؛ زیرا همکاری
فرهنگی، تابع این نیستکه نام زبان در افغانستان نیز همان نام زبان ایران باشد،
بلکه تابع ارادهی سیاسی و نهادسازی مشترک است.
هیچکس
با دریگفتن از مولانا، حافظ، سنایی، ناصر خسرو، فردوسی، بیدل و... جدا نمیشود.
ایران در تاریخ ادبیات فارسی از این بزرگان یاد کرده است. تاجیکستان در تاریخ
ادبیات تاجیک از این بزرگان یاد کرده است. ما در تاریخ ادبیات دری از این بزرگان
یاد کردهایم. در ایران و تاجیکستان این کار شده است و در کشور ما نیز در تاریخ
ادبیات محمد حیدر ژوبل و دیگران این کار انجام یافته است. هر سه کشور بر میراث
فرهنگی، ادبی و زبانی مشترک حق دارند که طبق هویت ملی، فرهنگی و آدرس زبانی خود،
میراث فرهنگی و ادبی مشترک را از خود کنند و از خود بدانند.
نویسندهی
یادداشت نگرانی کرده است با دری گفتن از سنت فارسی–اسلامی
جدا میشویم. توجه داشته باشیم، اسلام دین است و زبانها جدا از دینی خاص و جدا از
ادیان است. در یک زبان، متون دینی و غیر دینی وجود دارد، اما نمیتوانیم زبانی را
به دین یا به غیر دین تقلیل بدهیم. بنابراین ترکیب سنت فارسی-اسلامی نوعی از
مغالطه است. مهمتر از همه با دری نامیدن زبان، قرار نیست از میراث مشترک گذشتهی
خود با اسلام، ایران و... جدا شویم. خیلی علاقه دارید بنویسید سنت دری-اسلامی که
خاطر تان از این بابت نیز جمع شود. اما با فارسیگفتنِ بیچونوچرا، از هویت مستقل
فرهنگی خود جدا میشویم. چرا؟ برای اینکه «فارسی، پریشیا و پرشین» در رسمیات بینالمللی،
معادل ایران و مختص به ایران است.
پافشاری
بر «فارسی» در افغانستان، بیش از آنکه علمی باشد، احساسی و نوستالژیک است. دفاع
از «دری»، بیش از آنکه ضد فرهنگ و تاریخ مشترک باشد، دفاع از منافع هویتی و فرهنگی
ما در جهان نابرابر امروز است. هیچ تضادی میان اینکه نام زبان ایران فارسی و
نام زبان افغانستان دری است، وجود ندارد. دری، پارسی، پارسی دری، فارسی و فارسی
دری نامهای تاریخی یک زبان استند که امروز در ایران از آن بهنام فارسی، در
تاجیکستان بهنام تاجیکی و در افغانستان بهنام دری یاد میشود. از نظر هویتهای
سیاسی و ملی، «فارسی»، «تاجیکی» و «دری» قابل نادیدهگیری و انگار نیستند. «دری»
نام رسمی و بینالمللی یکی از زبانهای افغانستان است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر