۱۴۰۰ فروردین ۲۲, یکشنبه

رشوت سیاسی و بحران نظام ریاستی

تفاوت دیدگاه‌های سیاسی را نباید حیثیتی کرد. تعدادی‌که در حلقه‌ی ارگ استند به کسانی‌که نظام غیرمتمرکز و فدرال را طرح می‌کنند، برچسپ تجزیه‌طلب و... می‌زنند. درحالی‌که طرف‌داران نظام غیرمتمرکز و فدرال می‌خواهند نزاع و معضل‌های اساسی کشور در این نیم قرن را (که معمولا پس از هر دهه‌ای، موجب فروپاشی نظام شده‌اند) حل کنند.

نظام ریاستی متمرکز در کنار ۷ معضلی‌که در یادداشت "فدرال و حل معضل‌های اساسی ما" طرح کردم، یکی از معضل‌های بنیادی در دولت‌داری است. نظام ریاستی متمرکز توسط داوود خان آغاز شد؛ تمرکز بیش از حد قدرت توسط داوود خان باعث شد که حزب دموکراتیک خلق با شعار مشارکت در قدرت و... نظام ریاستی متمرکز داوود خان را سقوط بدهد.

متاسفانه، حزب خلق نیز گرفتار جذبه‌ی نظام ریاستی متمرکز شد و افرادی‌که در آغاز عضوی این جریان بودند اما منتقد روی‌کرد این جریان شدند، توسط این جریان برای متمرکزسازی بیش از حد قدرت، کشته شدند. خلق و پرچم نیز به دام متمرکز‌سازی قدرت افتاد؛ این امر موجب شد که از درون دچار فروزش شود. مارشال دوستم و... از این نظام جدا شدند.

جریان‌های جهادی نیز برای این‌که یکی بر دیگری فایق آیند، نتوانستند نظام سیاسی فراگیر بسازند. طالبان با شعار اسلام آمدند. در افغان‌ستان شعار مذهبی بیش‌ترین خریدار و طرف‌دار را دارد اما این شعار مذهبی نیز موجب نشد که امارت طالبان مخالف نداشته باشد. جریان‌های جهادی همه مخالف طالبان بودند. چرا؟ برای این‌که در امارت طالبان قدرت متمرکز بود و دیگران باید رعیت می‌بودند.

به این اساس دیده می‌شود که نظام ریاستی متمرکز و یک‌سان‌سازی فرهنگی و... از دلایل فروپاشی حکومت‌ها در افغان‌ستان بوده است. اگر به معضل نظام ریاستی متمرکز در افغان‌ستان توجه نشود، این نظام می‌تواند موجب تجزیه‌ی افغان‌ستان شود. بنابراین رفع این معضل، اصلاح، تغییر، غیرمتمرکزسازی نظام و فدرالی‌کردن دولت است.

حلقه‌ی طرف‌دار نظام ریاستی متمرکز می‌تواند با دادن رشوه‌های سیاسی مقطعی و فصلی، نظام ریاستی متمرکز را برای سوء استفاده از قدرت، دور زدن نهادهای دولتی و... حفظ کند، اما حفظ نظام ریاستی متمرکز، دولت‌داری و سرنوشت مشترک سیاسی مردم افغان‌ستان را هرچه بیش‌تر دچار بحران، جدایی و تجزیه می‌کند.

تمام تلاش حلقه‌ی ارگ این بود و است‌که نهادهای دولتی (مقننه، قضاییه و...) را دور بزند و نظام سیاسی و قدرت را هرچه بیش‌تر متمرکز بسازد. این امر موجب شد که وضعیت سیاسی حکومت دچار بحران شود. فعلا حلقه‌ی ارگ تلاش دارد رشوه‌ی مقطعی سیاسی بدهد. رشوه‌گیران مقطعی سیاسی بی‌شمارند. اما سرانجام نه رشوه‌گیران مقطعی سیاسی به جایی می‌رسند و راضی می‌شوند و نه نظام ریاستی متمرکز از بحران نجات پیدا می‌کند.

۱۴۰۰ فروردین ۲۱, شنبه

نصاب و علم

اشرف غنی می‌گوید نصاب دانش‌گاه‌ها طبق نیازمندی بازار تهیه شود. تاکید به ارایه‌ی نصاب طبق نیازمندی بازار، پیش از علمی شدن و روش‌مند شدن نصاب و مدرن شدن و تکنولوژیک شدن سیستم درسی دانش‌گاه‌ها درست نیست. نخست بحث علم و غیر علم در نصاب دانش‌گاه‌های ما باید جدی گرفته شود. ام‌روز آن‌چه نصاب‌ ما را در مکتب و دانش‌گاه پُر و آگنده کرده است، اطلاعات غیر علمی است. پس از علمی شدن اطلاعات در نصاب، ارایه‌ی روش‌مند و منطقی اطلاعات است. در صورتی‌که نصاب علمی شود و دانش‌گاه‌ها تجهیز تکنولوژیک شوند؛ بعد می‌توان از ارایه‌ی نصاب طبق نیازمندی بازار اما با تاکید و درنظرگیری ضرورت‌های دانش فرهنگی، اجتماعی و ملی در نصاب سخن گفت. درست است‌که نصاب باید طبق نیازمندی بازار ارایه شود؛ اما جامعه‌ی ما دچار فقدان عقلانیت و معرفت مدرن است. بنابراین معرفت مدرن و عقلانیت روشن‌گرانه و انتقادی در تهیه‌ی نصاب مکتب و دانش‌گاه برای رفع نادانی‌های فرهنگی و اجتماعی ما باید درنظر گرفته شود. ما در تهیه‌ی نصاب پیش از هرچه به روی‌کرد علمی و عقلانیت مدرن و روشن‌گرانه نیاز داریم.   

۱۳۹۹ اسفند ۱۷, یکشنبه

جنبه‌های آموزشی و کاربردی رعایت نیم‌فاصله در نوشتن واژه‌ها

نوشتن واژه‌های زبان فارسی به ویژه واژه‌های ساخته و آمیخته دچار چندگانه‌نویسی و دچار سلیقه‌نویسی اند؛ زیرا برخی‌ها اجزای این واژه‌ها را پیوسته می‌نویسند و برخی‌ها با فاصله (یک اسپیس) می‌نویسند. برای این‌که چندگانه‌نگاری رفع شود، من یادداشتی بنام «وضع سه قاعده برای جدانویسی، پیوسته‌نویسی و نیم‌فاصله‌نویسی» نوشتم. در آن یادداشت گفته شد که زبان فارسی از نظر ساخت واژگانی، سه گونه واژه دارد که ساده، ساخته و آمیخته استند.

طبق ساخت واژه‌های زبان فارسی این سه قاعده وضع شد. قاعده‌ی جدانویسی (یک اسپیس) فقط بین واژه‌ها باید رعایت شود. پیوسته‌نویسی بین حرف واژه‌ها نه اجزای واژه‌ها صورت بگیرد. نیم‌فاصله‌نویسی بین اجزای واژه‌های آمیخته باید رعایت شود. این سه قاعده با مثال در یادداشت پشین توضیح داده شده است، نیاز به تکرار آن توضیح نیست. آن یادداشت بازتاب نسبتا گسترده‌ای در افغان‌ستان و ایران داشت. این بازتاب انتقادهایی را نیز در پی داشت. انتقادها بیش‌تر این بود که اجزای بسیاری از واژه‌ها به ویژه واژه‌های ساخته قابل تشخیص نیستند؛ اجزای این واژه‌ها را چه‌گونه با نیم‌فاصله بنویسم.

واژه‌های دانش، رفتار، گفتار، آسمان، ریسمان، بینش، زرین، زرینه و... را پیش کشیدند که این‌ها را چه‌گونه باید نوشت. اگر قرار باشد واژه‌ها را ریشه‌شناسی کنیم، طبعا اکثر واژه‌هایی‌که ام‌روز ساده به نظر می‌رسند، می‌توانند در ریشه‌ی خود دارای اجزا باشند. این بحث از اساس منتفی است. زیرا بحث من ریشه‌شناسی واژه‌ها نیست. بحث من این است واژه‌هایی‌که اجزای آن‌ها به صورت مستقل چه به صورت واژک باز و بسته، اکنون در زبان کاربرد دارند، بایستی با نیم‌فاصله نوشته شوند.

درست است‌که واژه‌ی آسمان از نظر ریشه‌شناسی قابل تجزیه به آس+مان است. «آس» چرخ معنا می‌دهد و «مان» پس‌وند واژه‌ساز مشابهت است. اما واژه‌های مانند آسمان، ریسمان، دانش، بینش، دانا، رفتار و... ام‌روز بنابه تحول زبان در جمع واژه‌های ساده درآمده‌اند. چرا؟ برای این‌که اجزای آن‌ها به طور مستقل در زبان وجود ندارند. اما اجزای واژه‌ی «به‌تر» در زبان فارسی کاربرد دارد: «از شما «به» نباشد، دوست من است.» «تر» نیز از پس‌وندهای پر کاربرد زبان است. بنابراین به‌تر، هم‌سر، هم‌زمان، هم‌اتاق‌، هم‌منزل، هم‌سایه، دل‌انگیز، گل‌آب، گل‌شهر، علی‌پور، غلام‌حسین، ره‌نما، جنگ‌جو، دانش‌جو و... را می‌توان با نیم‌فاصله نوشت.

اکنون می‌خواهم نظریه‌ی رعایت نیم‌فاصله‌نویسی را در بین اجزای واژه‌های ساخته و آمیخته فراتر از بحث ساخت واژه‌ها طرح و باز کنم. موقعی‌که یک نظریه را طرح می‌کنیم، بایستی حوصله و استدلال گشایش آن نظریه را از جنبه‌های متفاوتی داشته باشیم. من اهل آزمون و خطا استم. بنابراین بایستی با منطق آزمون و خطا به پیش رفت و جنبه‌های اجرایی یک نظریه را بررسی کرد، توضیح داد و اصلاح کرد.

رعایت نیم‌فاصله‌نویسی اجزای واژه‌های آمیخته و ساخته را در یادداشت قبلی طرح کردم، بعد از طرح بررسی کردم که رعایت نیم‌فاصله‌نویسی بین اجزای واژه‌های ساخته و آمیخته گنجایش گسترده و قابل تعمیمی دارد. این‌که تعدادی کج‌بحثی می‌کنند، به خود شان مربوط است، نه به عدم کارآیی رعایت نیم‌فاصله‌نویسی. رعایت نیم‌فاصله‌نویسی کارآیی دارد و کار می‌دهد.

در این یادداشت جنبه‌های آموزشی و کاربردی رعایت نیم‌فاصله‌نویسی را باز می‌کنم. به این دو جنبه در یادداشت پیشین نیز اشاره شده بود. اما توجهِ آن یادداشت بیش‌تر معطوف به توضیح سه قاعده بود.

اهمیت جنبه‌ی آموزشی رعایت نیم‌فاصله‌نویسی بین اجزای واژه‌ها این است‌که کودک یا اهل زبان از آغاز با ساخت و ساختار واژه‌ها آشنا می‌شود و می‌داند که واژه دارای چند جز است و چه‌گونه اجزای آن شکل گرفته است.

پیوسته‌نویسی این مشکل را ایجاد می‌کند که ما اجزای واژه‌ها را نشناسیم. تخصص من زبان و ادبیات است. کارشناسی و کارشناسی ارشد را زبان و ادبیات خوانده‌ام و دکتری را ادبیات می‌خوانم. استاد حسین یمین در دوره‌ی کارشناسی و کارشناسی ارشد اجزای ساخت واژه‌ها را توضیح می‌داد، اما برای ما قابل فهم نبود که واژ‌های ساخته و آمیخته از یک واژه و چند پس‌وند و پیش‌وند یا از چند واژه ساخته شده است. چرا؟ برای این‌که اجزای واژه‌ها پیوست نوشته شده بودند. اگر اجزای این واژه‌ها با نیم‌فاصله نوشته می‌شدند، این مشکل آموزشی به صورت دیداری و نوشتاری برطرف می‌شد.

بنابراین رعایت نیم‌فاصله در نوشتن اجزای واژه‌ها خوش‌آموزی در پی دارد. اما یک‌جانویسی، سر هم‌نویسی‌ و پیوسته‌نویسی بدآموزی دارد. این‌که آسانی نیم‌فاصله‌نویسی در تخته‌ی حرف‌نگار کمپیوتر فراهم است، چرا از این آسانی و سهولت استفاده نکینم؟ می‌دانم عادت به بوی پوستین پدر بوی خوش و نوستالژیک دارد، اما تحول در عادت برای زندگی به‌تر از تعلق به بوی پوستین پدر است. یک‌جانویسی، سر هم‌نویسی و پیوسته‌نویسی برای برخی‌ها همان بوی خوش و نوستالژیک پوستین پدر است. تعلق و وابسته‌گی به پوستین پدر عقلانی نیست، بلکه جنبه‌ی احساسی و عصبیت دارد.

جنبه‌ی کاربردی رعایت نیم‌فاصله‌نویسی این است‌که بیش‌تر از ۹۰ در صد ما را از سلیقه‌نویسی و چندگانه‌نویسی اجزای واژه‌های ساخته و آمیخته نجات می‌دهد. زیرا قاعده‌ی نیم‌فاصله‌نویسی مشخص و محدود است. موقعی‌که هم‌منزل را با نیم‌فاصله بنویسم، هم‌سرای، هم‌سنگر، هم‌اتاق، هم‌سایه، هم‌سر، هم‌دل و... را نیز با نیم‌فاصله باید بنویسم. برخی‌ها هم‌منزل را با نیم‌فاصله می‌نویسند، اما هم‌سر و... را یک‌جا می‌نویسند. این چنین برخورد چندگانه، سلیقه است. اما این سلیقه را رعایت زیبایی‌شناسی سنت خط پارسی نام می‌گذارند.

دانش‌سرای را که با نیم‌فاصله بنویسم، دانش‌مند، دانش‌گاه، دانش‌ور و... را نیز باید با نیم‌فاصله بنویسم. برخی‌ها که اعتراض می‌کنند به‌تر، افغان‌ستان، بیش‌تر و... را نباید با نیم‌فاصله بنویسیم، اما این‌ها «می‌کنم، می‌شود، می‌رود و...» را با نیم‌فاصله می‌نویسند. درحالی‌که «به، بیش و افغان» واژه‌های مستقل اند و «تر و ستان» پس‌وند استند. موقعی‌که «می» «می‌تواند» با نیم‌فاصله نوشته شود، چرا «به، افغان، بیش، تر و ستان» با رعایت نیم‌فاصله نوشته نشوند؟

من جنبه‌ی کاربردی آزمون و خطای رعایت نیم‌فاصله‌نویسی را آزموده‌ام؛ نسبت به هر شیوه و طریقه‌ای بیش‌ترین رعایت کاربرد را برای یک‌سان‌نگاری دارد که می‌تواند ما را از سلیقه‌های چندگونه‌نگاری رهایی بخشد. بنابراین ضرورت رعایت نیم‌فاصله‌نویسی را در بین اجزای واژه‌ها پیش‌نهاد کردم و بحث رعایت نیم‌فاصله‌نویسی را به صورت مستدل دنبال می‌کنم و توضیح می‌دهم.

۱۳۹۹ اسفند ۷, پنجشنبه

زیست شاعرانه در شعر «چهل‌ساله‌گی» سپیده مختاری

شعر چهل‌ساله‌گی سپیده مختاری امکان این را دارد که بتوان نظری را مطرح کرد، بعد طبق آن نظر به شعر پرداخت. اصولا نظریه‌های ادبی از متن ادبی استخراج می‌شوند.  

در عنوان این یادداشت از «زیست شاعرانه» سخن رفته است. برای این‌که بدانیم زیست شاعرانه چیست، نیاز به توضیح داریم؛ زیرا زیست شاعرانه یک مفهوم نظری است. زیست شاعرانه در واقع نزدیک به مفهوم «سکونت شاعرانه» است‌که هایدگر در خوانش شعرهای هولدرلین مطرح می‌کند.

با استفاده از تعبیر «سکونت شاعرانه»‌ی هایدگر می‌خواهم مفهوم زیست شاعرانه را در چشم‌انداز مناسبات معناداریی هنری زبان به کار ببرم. توجهِ هایدگر در تعبیر سکونت شاعرانه بیش‌تر معطوف به روان شاعر است، اما منظور من از مناسبات معناداریی هنری زبان این است‌که واژه‌ها در شعر طوری هم‌زیست می‌شوند که برون از شعر نمی‌توانند چون‌این هم‌زیست شوند. من این گونه هم‌زیستی واژه‌ها را در شعر، زیست شاعرانه‌ی زبان می‌گویم. این هم‌زیستی موجب پدیدارشناسی هرمنوتیکال در مناسبات هنری زبان شعر می‌شود.

در شعر چهل ساله‌گی، هم‌زیستی‌ای‌که در سطرهای «زنان عبوس مرا با تخمیر فراموشی در خمره‌های گِلی بخوابان»، «و حتا آن تخیل درختانه»، «ای سن لاشه‌دوست»، «هنجیده بر چشمانی...» و... ایجاد می‌شود، منجر به تجربه‌ی زیست شاعرانه در شعر می‌گردد.

هنگامی می‌توان از زیست شاعرانه در زبان سخن گفت‌که زیست شاعرانه‌ی زبان را در برابر زیست‌ها و کاربردهای دیگر زبان که کاربرد و زیست عقلی، منطقی، فلسفی، علمی و ارتباطی زبان است، قرار بدهیم.

حقیقت این است‌که در زمانه‌ی ما کم‌تر شعری دارای مناسبات زیست شاعرانه است؛ زیرا اکثر شعرهای روزگار ما رعایت تکنیک و بازی‌های زبانی فاقد فرم محتوایی استند که موجب تولید زیبایی‌شناسی سطحی و ویترینی می‌شوند. تولید چون‌این زیبایی‌شناسی‌ای، تولید برای مصرف است؛ نه تولید زیبایی‌شناسی‌ای‌که ایجاد درگیری هستی‌شناسانه کند.

شعرهای سپیده مختاری بنابه زیست شاعرانه‌ای‌که دارند، موجب تولید زیبایی‌شناسی‌ای می‌شوند که درگیری هستی‌شناسانه ایجاد می‌کنند. در شعر چهل‌ساله‌گی و شعر پدر امکان زیست شاعرانه به خوبی فراهم شده است.

در شعرهای سپیده مختاری از جنبه‌ی فرهیخته‌ی زبان استفاده شده است؛ یعنی زبان هویت فرهیخته‌‌ای ادبی دارد. اگرچه ام‌روز برخی‌ها به این نظر استند که شعر به زبان گفتار و سایر کاربرد‌های معمول زبان نزدیک شود؛ اما من فکر می‌کنم زبان شعر به‌تر است، هویت و مناسبات فرهیخته‌ا‌ی (نخبه) هرمنوتیکال داشته باشد، در غیر آن شعر به کاربرد ابزاری زبان تقلیل پیدا می‌کند.

به مناسبتی‌که در شعر چهل‌ساله‌گی درگیر شدم، زیست شاعرانه‌ی شعر است. شعر با گره‌افکنی آغآز می‌شود: «بحران تو را پیش از آن‌که بیایی/ با جامی از استخوان جمجمه نوشیدم» نوشیدن بحران ایجاد نخستین زیست شاعرانه را در شعر رقم می‌زند که شعر را معنادار می‌کند و موجب درگیری خواننده با شعر می‌شود. این زیست شاعرانه‌ی شعر سبب می‌شود تا زیست شاعرانه‌ی خواننده نیز در شعر رقم بخورد. اگر شعری نتواند زیست شاعرانه‌ی خواننده را در مناسبات درونی خود رقم بزند، خوانند نمی‌تواند در آن شعر دچار سکونت شاعرانه شود.

این بحران چیست؟ چهل‌ساله‌گی است: «در بزن چهل‌ساله‌گی... در بزن/ با عرق چهل‌گیاهِ پژمرده/ مردگان بی‌قرارم را برای همیشه بمیران/ و زنان عبوسِ مرا با تخمیر فراموشی در خمره‌های گِلی بخوابان»

شاعر مناسبت جان‌دارانگارانه‌ی بین خود و سال (چهل‌ساله‌گی) برقرار کرده است. زیرا چهل‌ساله‌گی کسی است‌که از برون می‌خواهد بیاید. پیش از آن‌که او (چهل‌ساله‌گی) برسد، شاعر (شخصیت شعر) از او می‌خواهد که بیاید و در بزند. عرق چهل‌گیاهِ پژمرده چهل سال سپری شده است. مردگان بی‌قرار، چهل سال زندگی‌ای است‌که گذشته اما فراموش نشده‌ است.

عرق چهل‌گیاهِ پژمرده و مردگان بی‌قرار در سطر آخر بند نخست شعر رابطه‌ی معناداری با زنان عبوس پیدا می‌کنند. منظور شخصیت شعر از زنان عبوس زنانی است‌که در این چهل سال از او جدا شده‌اند، اما از او دور نشده‌اند، با ترش‌روی و... دور و بر او می‌پلکند. خواباندن زنان عبوس با تخمیر فراموشی در خمره‌های گِلی موجب زیست شاعرانه‌ی بیش‌تر در شعر می‌شود. این بند شعر به نوعی گفت وگو شخصیت شعر با خودش است. خودِ چهل‌ساله‌اش.

شخصیت شعر در بند دوم شعر درگیر مفهوم جهان است. «زیر سقف این تنبل‌خانه» اشاره به جهان دارد. جهانی‌که تجربه‌ای غیر از تکرار و کسالت نداشته است. در این بند واژه‌ی چهل در مناسبات متفاوتی تکرار می‌شود: «چل‌واری‌ام چهل‌تکه، هنجیده بر چشمانی‌که چهل‌سال است در تاریک‌خانه‌ها بیدارند/ من چهل زنِ پشیمان این جمهوری‌ام/ در بزن چها‌ساله‌گی... در بزن»

چهل زنِ پشیمان این جمهوری بیان‌گر زندگی سیاسی زن شخصیت شعر است. یعنی در جمهوری‌که او زیسته است، تجربه‌ای جز پشیمانی عایدش نشده است. بنابراین در این چهل‌سال، چهل زن پشیمان از او جا مانده است.

شخصیت شعر در بند سوم شعر درگیر چیستی معنای زندگی می‌شود: «آغاز تو ای چهل‌ساله‌گی فلاتی‌ست بی‌واحه» فلات بیابان بی آب و گیاه است. واحه محلی دارای آب و گیاه در دل بیابان است. اما آغاز چهل‌ساله‌گی فلاتی‌ست بی‌واحه. بنابراین چشم‌اندازی برای غایت زندگی قابل تصور نیست.

در سطرهای بعدی این بند، مناسباتی بین زندگی و اشیا برقرار می‌شود که منجر به زیست بیش‌تر شاعرانه در شعر می‌شود: «که در شاخه‌های من از نهیب بلندا/ پرواز مرغکان روح به جهیدن می‌مانَد/ و حتا آن تخیل درختانه/ در هیچ آب و هوایی میوه نخواهد داد» نهیب بلندا، پرواز مرغکان روح و تخیل درختانه تعبیرهای هنری و شاعرانه‌ای استند که رجعت معنایی به فلات بی‌واحه و بی‌غایتی چیستی زندگی دارند. زیرا تخیل درختانه در هیچ آب و هوایی میوه نمی‌دهد.

شخصیت شعر در بند آخر شعر باز با خود درگیر می‌شود. یعنی بند آخر شعر از نظر معناداری و زیست شاعرانه به بند نخست شعر رجعت می‌کند اما در مناسبات متفاوت و درک متفاوت‌. جهان شخصیت شعر کوچک شده است. در چهل‌ساله‌گی چیزی‌که دَمِ دست خود دارد لاشه‌اش (جسد) است: «ای سن لاشه‌دوست»

با وصفی‌که شخصیت شعر در چهل‌ساله‌گی به درکی از واقعیت زندگی و جهان رسیده است، اما دل‌بسته‌گی او به لاشه‌اش که واقعیت وجودی‌اش است و به وسایلی‌که به او تعلق دارد، بیش‌تر شده است. می‌داند که این لاشه‌دوستی چیزی جز «معجون تنبلی و پوچی» نیست، اما در آغوش لوده‌ی گودی مساحت اسفنجی مبلش می‌افتد و با این جهان کوچک خواسته یا ناخواسته درگیر می‌مانَد: «معجون تنبلی و پوچی/ با تو اینک/ دنیای من که علاقه‌ای این مبل است/ آغوش لوده‌ای/ در گودی مساحت اسفنجی‌اش دارد/ گویی‌که آکندگی من/ از حفره‌های کوچکی انسانی گریخته باشد»

هنگامی‌که به پایان شعر می‌رسیم، شعر باز خود را در تکراری آغاز می‌کند. در زدن چهل‌ساله‌گی و لاشه‌دوستی چهل‌ساله‌گی. تکراری‌که در پایان شعر آغاز می‌شود و خواننده را به سوی جهان شعر می‌کشاند و به فضای شعر پرتاپ می‌کند، همان زیست شاعرانه‌ی شعر است. این زیست شاعرانه بنابه چه گونه‌گی تعبیرهای کاربردی زبان و مناسبات محتوایی فرمیک شعر امکان‌پذیر شده است.

اگر به شعرهای سپیده مختاری نظر بینامتنی‌ای داشته باشم؛ شعرهای او را تحول و تداوم زیست شاعرانه‌ای می‌دانم که فروغ فرخزاد این زیست شاعرانه را در مجموعه‌شعر "ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد" رسانده بود. به نظر من زیست شاعرانه‌ی سپیده مختاری از همین زیست شاعرانه در زبان آغاز شده و به این زیست شاعرانه وسعت بخشیده است.

 

چهل‌ساله‌گی

 

بحران تو را پیش از آن‌که بیایی

با جامی از استخوان جمجمه نوشیده‌ام

در بزن چهل‌‌ساله‌گی...در بزن

با عرقِ چهل‌گیاهِ پژمرده

مردگان بی‌قرارم را برای همیشه بمیران

و زنان عبوس ِمرا با تخمیر فراموشی در خمره‌های گِلی بخوابان

 

زیر سقفِ این تنبل‌خانه

چلواری‌ام چهل‌تکه، هنجیده بر چشمانی‌که چهل‌سال است در تاریک‌خانه‌ها بیدارند

من چهل زنِ پشیمان این جمهوری‌ام

در بزن چهل‌ساله‌گی... در بزن

 

آغاز تو ای چهل‌ساله‌گی فلاتی‌ست بی‌واحه

که در شاخه‌های من از نهیب بلندا

پرواز مرغکان روح به جهیدن می مانَد

و حتا آن تخیل درختانه

در هیچ آب و هوایی میوه نخواهد داد

 

ای سن لاشه‌دوست

معجون تنبلی و پوچی

با تو اینک

دنیای من که در علاقه‌ی این مبل است

آغوش لوده‌ای

در گودی مساحت اسفنجی‌اش دارد

گویی‌که آکندگی من

از حفره‌های کوچک انسانی گریخته باشد

۱۳۹۹ اسفند ۶, چهارشنبه

در تهی‌گی خویش پُر

برخی چیزها وسوسه‌برانگیز اند؛ برخی چیزها نه، در کل زندگی و جهان وسوسه‌برانگیز اند. اگر به جهان و زندگی پرتاب نشده بودیم، از جای دیگری به زندگی و جهان نگاه می‌کردیم، حتما بسیار آرزو می‌کردیم که به جهان و زندگی پرتاپ شویم.

وسوسه‌ی پرتاپ‌شدن انسان به زندگی و جهان در قصه‌های جامعه‌های بشری به صورت گسترده و معناداری روایت شده است. روایت آدم، حوا، مار، سیب، درخت و گندم یکی از روایت‌های وسوسه‌‌برانگیز انسان برای پرتاپ شدن به جهان و زندگی است.

کتاب «هیاهو»ی اشکبوس نیز وسوسه‌برانگیز است. هیاهو و وسوسه به نوعی هم‌ذات اند؛ غوغا و آشوب اند. غوغا و آشوب وسط دارد، آغاز و پایان ندارد. هیاهوی اشکبوس نیز پرتاپ‌شدگی در وسط‌های تهی است. وسط‌های تهی، خالی نیست، ژرفا است؛ ژرفا جایی برای تقلا و غرق‌شدن است.

هیاهو در روی‌کرد خود گزین‌گویه‌های عرفانی است، اما در باره‌ی عرفان نیست و کتاب متعارفی نیز نیست. از چشم‌انداز پسامدرن می‌توان هیاهو را علیهِ کتاب دانست.

من از چشم‌انداز پسامدرن و عرفان به هیاهو نظر می‌کنم. روی‌کرد عرفان از آغاز پسامدرن بوده است. سخنان بایزید و خرقانی از نظر محتوا و روی‌کرد پسامدرن استند. نوشتن عارفان و صوفیان نوشتن غیر متعارف است. بیش‌تر نوشتن در باره‌ی نوشتن است. یعنی چه گونه نوشتن است. عارف در نوشتن عرفانی تا درگیر پیام و معنا باشد درگیر بازی نوشتن است.

گاهی درگیری ما در نوشتن درگیری برای بیان سخن و پیامی نیست؛ زیرا درگیری ما درگیری امر نوشتن و کنش نوشتن است. درگیری نوشتن درگیری آتش در نی‌زار پاییزدیده‌ای است؛ همین‌که آتش می‌دمد، نی‌زار با آتش هم‌ذات می‌شود. درگیری نوشتن درگیری باد شکوه‌مند در نی‌زار شکوه‌مند است. وقتی‌که باد شکوه‌مند در نی‌زار می‌دمد، نی‌ها سر به شانه‌‌های هم می‌گذارند و با غریوهای بلند و هم‌نوا سرود می‌خوانند و می‌رقصند.

نویسنده‌ی هیاهو در بخش‌هایی از هیاهو درگیر امر و کنش نوشتن است، می‌خواهد خود را در نوشته، نوشته را در خود رها کند و خود و نوشته باهم بِآمیزند و زنای مقدسی در تهی‌گی جهان به چرخ درآید.

عرفان را اگر عقل ستیز نگوییم، عقل‌گریز است. عرفان از بدیهیات و تعارفات سرباز می‌زند. از این نظر نیز نوشته‌ی عرفانی نوشته‌ی پسامدرن است. در هیاهو نیز روی‌کرد عقل‌گریزی را در محتوا و ساختار می‌توان دید و احساس کرد.

عرفان از عقل نه، از حساس و عشق سخن می‌گوید، اما نه از عشقی‌که ما سخن می‌گوییم؛ از عشقی سخن می‌گوید که هم‌آغوشی با سراب و هم‌آغوشی با خویش است. یعنی عارف دیوانه است؛ دیوانه به این معنا ‌که رابطه‌های متعارف را از دست داده است؛ بنابراین می‌خواهد با دیو بجنگد. جالب این است‌که خدا و دیو نیز خود عارف است. خدا عشق عارف است و دیو نفس عارف است. شخصیت عارف دچار روان متناقض‌نما و پارادوکسیال است؛ زیرا می‌خواهد بر خود غلبه کند و خود را بر زمین بزند.  

هیاهو نیز در باره‌ی خود و خدا است. خود نفس است و خدا عشق. خود و خدا باهم در جمله‌های قصار و گزین‌گویه‌ها درگیر اند. هیاهو در آغاز از خود می‌گوید. از خودی‌که در آن دیو نفس نشسته است. هیاهو در وسط از خدا می‌گوید؛ خدا انرژی بی‌کران است. "خود" می‌خواهد با انرژی بی‌کران رقص کند. هیاهو در پایان می‌خواهد از وجود خود دفاع کند. آن‌چه را که آغاز، وسط و پایان می‌گویم از برچسپ‌های من بر هیاهو است؛ زیرا هیاهو علیهِ آغاز، وسط و پایان است.

هیاهو ریزوم و بینامتن است. هیاهو چند تکه سخن از مولانا، شمس و اشکبوس است. به‌تر است از درون و محتوای هیاهو چیزی نگویم؛ از آن‌جایی‌که من در روشن‌گری افسون کلی بر عرفان تاخته‌ام؛ همین به که سخن را کوتاه کنم و بگویم عارفان دیوانه (غیر متعارف) استند؛ به درد زندگی و جهان نه به درد خدا می‌خورند.

۱۳۹۹ اسفند ۵, سه‌شنبه

کتاب «برای تغییر» از چشم‌انداز گفتمان اسلام سیاسی و سکولار

کتاب «برای تغییر» با زیر عنوان توضیحی «طرح‌هایی برای آینده‌ی افغان‌ستان» نوشته‌ی یاسر محسنی است. نویسنده کتاب را به «مومنین و راست‌کاران وطن عزیز» تقدیم کرده است. کتاب در 174 صفحه، توسط انتشارات دانش‌گاه نشر شده است.

فرصتی پیش آمد که این کتاب را مطالعه کنم. همین‌که فهرست کتاب را دیدم، از این نظر توجهِ مرا برانگیخت‌که یاسر محسنی در کتاب «برای تغییر» و من در کتاب «روشنگری افسون» از دو چشم‌انداز متفاوت به موضوع‌های هم‌سان ام‌روز افغانستان پرداخته‌ایم. موضوع‌هایی‌که در بیست سال پسین مطرح بوده است و جامعه‌ی ما درگیر آن‌ها بوده است.

این تفاوت دیدگاه مرا واداشت به دیدگاه کسی‌که متفاوت از دیدگاه من به مناسبات فکری و فرهنگی ام‌روز افغان‌ستان پرداخته است، توجه کنم. محسنی دیدگاه خود را انتقاد از وضعیت دانسته است و راه‌کارهایی را برای تغییر وضعیت طرح کرده است، من نیز دیدگاه خود را انتقاد از وضعیت و مناسبات فکری و فرهنگی جامعه‌ی افغان‌ستان دانسته‌ام. از آن‌جایی‌که دیدگاه من در روشن‌گری افسون کثرت‌گرا است، بنابراین تفاوت دیدگاه‌ها برایم اهمیت دارد.

به نظرم نشر چنین کتاب‌هایی هم‌زمان و در باره‌ی موضوع‌های هم‌سان اما با دیدگاه‌های متفاوت از نظر کثرت‌گرایی اهمیت دارد. قابل یادآوری است ام‌سال کتاب «یا سوسیالیسم یا توحش» نیز نشر شده است. کتاب یا سوسیالیسم یا توحش را نخوانده‌ام. بنابراین درست نیست در باره‌ی کتاب ابراز نظر کنم. اما عنوان کتاب خیلی ناروادارانه، بنیادگرا و افراطی است. زیرا داعش، القاعده و طالب نیز می‌گویند یا اسلام یا جاهلیت. به نظر داعش، القاعده و طالب فقط روایت اسلامی آن‌ها درست است، دیگر روایت‌ها و مناسبات فکری، فرهنگی و سیاسی جهان نمودهایی از جهالت استند. درکل طبق نظر داعش، القاعده و طالبان جهان پس از خلافت اسلامی بار دیگر وارد دوره‌ی جاهلیت شده است. مرزبندی و پیام عنوان «یا سوسیالیسم یا توحش» نیز مانند پیام داعش «یا اسلام یا جاهلیت» است.

کتاب برای تغییر از چشم‌انداز اسلام سیاسی با روی‌کرد نواندیشی دینی و مذهبی نوشته شده است. کتاب یا سوسیالیسم یا توحش از چشم‌انداز سوسیالیسم نوشته شده است. کتاب روشن‌گری افسون از چشم‌انداز لیبرال‌سکولار نوشته شده است. این سه کتاب شامل سه گفتمان فکری می‌شود. به نظر من پرداختن به موضوع‌ها و مناسبات فکری و فرهنگی افغان‌ستان هم‌زمان از سه چشم‌انداز گفتمانی، خجسته و با اهمیت است. زیرا کثرت و تعدد دیدگاه‌ها را نشان می‌دهد.

نگاه من در این یادداشت به کتاب برای تغییر نگاه کثرت‌گرا و گفتمانی است. از دو چشم‌انداز وارد موضوع‌های کتاب می‌شوم. از چشم‌انداز خود کتاب و از چشم‌انداز کتاب روشن‌گری افسون که چشم‌انداز خودم است. این‌که این دو چشم‌انداز را هم‌زمان در خوانش برای تغییر طرح می‌کنم، برای این است‌که این دو کتاب هم‌زمان به انتقاد از وضعیت و مناسبات فکری و فرهنگی افغان‌ستان با دو چشم‌انداز پرداخته است.

چشم‌انداز معرفتی کتاب برای تغییر، اسلام سیاسی شیعه‌محور با روی‌کرد نواندیشی دینی است. چشم‌انداز معرفتی روشن‌گری افسون فلسفه‌ی روشن‌گری اروپایی است. کتاب برای تغییر در پی توسعه‌ی اسلام سیاسی با روی‌کرد نواندیشی دینی در مناسبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است. روشن‌گری افسون در پی توسعه‌ی مناسبات فکری مدرن سکولار و جدایی دیانت از سیاست است. به اساس این دو دیدگاه کلی این دو کتاب از وضعیت موجود انتقاد می‌کنند و طرح‌هایی را برای اصلاح وضعیت یا عبور از وضعیت طرح می‌کنند.

یادداشت نخست کتاب برای تغییر زیر عنوان «چشم‌انداز اخوت‌محور برای شیعیان کشور» آغاز شده است. در این یادداشت در واقع دیدگاه کلی کتاب طرح می‌شود؛ یادداشت‌های بعدی به نوعی توضیح این دیدگاه در مناسبات و موضوع‌های متفاوت فکری و فرهنگی کشور است. در این یادداشت گفتمان درون‌شعیی و گفتمان برون‌شیعی طرح می‌شود؛ این‌که شیعیان در مناسبات درونی خود چگونه باشند و در مناسبات برون‌شیعی با اهل سنت چگونه باشند و چگونه بتوانند در مناسبات کلی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور جای‌گاه خود را تثبیت کنند.

این گفتمان درون‌شیعی به نوعی دیدگاهی است‌که در برابر گفتمان قومی هزاره نیز می‌تواند طرح شود. زیرا اکثریت مردم شیعه‌ی افغان‌ستان هزاره است. ام‌روز به نوعی گفتمان شیعی و گفتمان قومی هزاره از هم جدا شده‌اند و گفتمان قومی هزاره به نوعی چالشی برای گفتمان درون‌شیعی تصور می‌شود.

اگر بخواهم دسته‌بندی کلی‌ای از یادداشت‌های کتاب ارایه کنم؛ این موارد: «ارتباط سیاست با دیانت، ارتباط قیامت و فهم زندگی، روشن‌فکری دینی و آموزش، تربیت و دانش‌گاه» است. در کتاب برای تغییر دیانت مبنای سیاست دانسته می‌شود. در حقیقت این کتاب برای این نوشته شده است تا فهم دیانت را در مناسبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تعمیم بدهد. از نخستین یادداشت تا آخرین یادداشت فهم دیانت توسعه داده می‌شود. در یادداشت‌های ارتباط دوسویه‌ی خدا با بنده، نسل روحانیت، نگرانی نسل جوان از فهم احکام دین و جای‌گاه شیعیان در پارادیم ملی بحث فهم دیانت، دینی کردن سیاست و حتا جهادی کردن سیاست مطرح و برجسته می‌شود. اما تاکید روشن‌گری افسون این است‌که دیانت در مناسبات سیاسی و مدیریتی جامعه تعمیم داده نشود. سیاست و دیانت از هم جدا باشد. هیچ مذهب و دینی مبنای کردار سیاسی قرار نگیرد.

در کتاب برای تغییر و در کتاب روشن‌گری افسون در باره‌ی مرگ پرداخته شده است. یاسر محسنی یادداشتی بنام مزیت عینی سازی قیامت دارد. در این یادداشت با استناد به قران که 1200 مرتبه در قران از مرگ سخن گفته شده است، تاکید شده در باره‌ی قیامت و مرگ بایستی به صورت گسترده برای نظم‌دهی زندگی این دنیا تبلیغ صورت بگیرد.

درکل دو گونه مرگ‌اندیشی داریم: مرگ‌هراسی قیامتی و دینی و مرگ‌اندیشی فلسفی و عقلانی. مرگ‌هراسی قیامتی انسان را از شکنجه‌ی مرگ و آخرت می‌ترساند تا این ترس هُش‌داری به پیروان یک دین برای اجرای احکام و... دین باشد. اما مرگ‌اندیشی فلسفی و عقلانی می‌خواهد هراس انسان را از مرگ کم کند. نخستین کسانی‌که بحث مرگ‌اندیشی فلسفی را مطرح می‌کنند سقرات و اپیکور استند.

در روشن‌گری افسون نیز در شش یادداشت به مرگ پرداخته شده است. بحث روشن‌گری افسون در باره‌ی مرگ، مرگ‌هراسی و قیامتی نه، بلکه بازاندیشی در باره‌ی مفهوم مرگ و کاهش هراس مرگ و مرگ‌اندیشی برای دانایی است.

روشن‌فکری دینی نیز یکی از بحث‌های کتاب برای تغییر است. مانند موضوع‌های دیگر کتاب، روشن‌فکری نیز از چشم‌انداز دینی و مذهبی طرح می‌شود. اما پرسش این است آیا می‌شود از روشن‌فکری و دین سخن گفت. زیرا روشن‌فکری مبنای غیردینی دارد. به نظر من می‌توان از نواندیشی دینی سخن گفت اما از روشن‌فکری دینی نمی‌توان سخن گفت. برای این‌که روشن‌فکری اساسا مبنای معرفتی برون‌دینی و غیر دینی دارد. نویسنده تلاش می‌کند فهم دینی و مذهبی را در روشن‌فکری نیز تعمیم بدهد.

در روشن‌گری افسون نیز به روشن‌فکری پرداخته شده است. در روشن‌گری افسون گفته شده است‌که مبنای روشن‌فکری خرد خودبنیاد انتقادی است. بنابراین نمی‌توان از روشن‌فکری دینی سخن گفت. اگر بخواهیم از روشن‌فکری دینی سخن بگویم بایستی نگاه برون‌دینی به دین داشته باشیم و با نگاه برون‌دینی و غیر دینی از دین انتقاد کنیم.

کتاب برای تغییر در چند یادداشت به آموزش، تربیت و دانش‌گاه پرداخته است. نویسنده در این یادداشت‌ها نیز فهم دیانت را در آموزش، تربیت و دانش‌گاه تعمیم داده است. اگرچه جانب آموزش حرفه‌ای، فنی و تخصصی را گرفته است اما به بحث آخرت و تمرکز روی آموزه‌های خاص قران در آموزش و تربیت در مکتب و تحصیل در دانشگاه‌ با این هدف تاکید شده است‌که بنیادهای تفکر دینی بایستی به برنامه‌ی آموزشی مدون تبدیل شود.

یک بخش روشن‌گری افسون نیز به آموزش پرداخته است. این بخش شامل ده یادداشت است. در این یادداشت‌ها از تعمیم دین و مذهب در آموزش دوره‌ی مکتب و تحصیل دوره‌ی دانشگاه انتقاد شده است. تاکید شده که آموزش و تحصیل بایستی سکولار و علمی باشد.

بنابراین از چند سو کتاب برای تغییر و روشن‌گری افسون با هم مناسبت دارند. نشر هر دو کتاب در یک سال صورت گرفته است. هر دو کتاب به موضوع‌های مشترک در مناسبات فکری و فرهنگی جامعه‌ی افغان‌ستان کنونی پرداخته است. گفتمان کتاب برای تغییر اسلام سیاسی با روی‌کرد نواندیشی دینی است. گفتمان کتاب روشن‌گری افسون سکولار است. موضوع‌های هر دو کتاب مشترک استند، اما چشم‌انداز هر دو کتاب در باره‌های موضوع‌های مشترک تفاوت می‌کند. نویسنده‌ی هر دو کتاب متعلق به نسل بعد از طالبان استند. هر دو کتاب از یادداشت‌های خود به عنوان طرح یاد کرده است. موضوع یادداشت‌های هر دو کتاب رابطه‌ی ساختاری ندارند، بلکه موضوع یادداشت‌های هر دو کتاب طبق دیدگاه نویسنده‌ی هر دو کتاب رابطه‌ی معنایی و موضوعی دارند.

موضوع‌های کتاب برای تغییر طبق چشم‌انداز و چارچوب گفتمان اسلام سیاسی، مستدل و منطقی است. در ادبیات موضوع بحث خود در افغان‌ستان، کتابی قابل تامل و توجه است. اگر از نظر نواندیشی دینی در افغان‌ستان به موضوع‌های کتاب توجه شود، موضوع‌های کتاب توانسته است بحث نواندیشی دینی را در بستر گفتمان شیعی در افغان‌ستان وارد مناسبات و موضوعاتی کند که قبل از این کتاب این موضوعات چندان طرح نشده بوده‌اند.

۱۳۹۹ اسفند ۱, جمعه

معرفی کتاب شعر پایداری و چگونه‌گی آن در افغانستان

کتاب شعر پایداری و... به شعر فارسی و مشخصا به شعر معاصر پارسی افغان‌ستان از چشم‌انداز مقاومت وارد می‌شود. مقاومت و پای‌داری مبنا قرار می‌گیرد. بعد به اساس این مبنا آثار شعری و کارنامه‌ی شاعرانی به بررسی گرفته می‌شود.

نخست معرفی از شعر پای‌داری ارایه می‌شود. در بخش دوم چشم‌اندازی گشوده می‌شود به شعر پای‌داری در جهان. شاعرانی از جهان به عنوان شاعران پای‌داری‌سرا معرفی می‌شوند. در بخش دوم به شعر پای‌داری در آثار حماسی ادبیات پارسی پرداخته می‌شود. از از بخش چهارم به بعد شعر پای‌داری در شعر معاصر افغان‌ستان به بررسی گرفته می‌شود.

شعر پای‌داری در شعر معاصر افغان‌ستان شامل جنبش مشروطیت، دهه‌ی استقلال، دوره‌ی نادرشاه، دهه‌ی دموکراسی، کودتای ثور تا فروپاشی نظام و شعر پای‌داری در زندان می‌شود. در بخش دهم که بخش پایانی کتاب است، به سرکوب شاعران پای‌داری‌سرا در نظام‌های سیاسی معاصر افغان‌ستان اختصاص یافته است.

روی‌کرد پرداخت به شعر پای‌داری، روی‌کرد تاریخ ادبیات‌نویسی (تاریخ شعر) است. نویسنده تاریخ شعر پای‌داری را به خصوص در شعر معاصر پارسی افغان‌ستان بررسی کرده است. در مرحله‌ی نخست روی‌کرد نظام‌های سیاسی را در قبال شعر پای‌داری و شاعران پای‌داری‌سرا نشان داده است. در مرحله‌ی دوم موضع شعر پای‌داری در برابر قدرت به بررسی گرفته شده است.

درکل می‌توان گفت نویسنده شعر پای‌داری را به عنوان گفتمانی در قبال گفتمان قدرت مطرح می‌کند؛ یعنی این‌که شاعران پای‌داری‌سرا با سرایش شعر هم‌چون کنش هنری در پی دادخواهی استند و در برابر قدرت‌های استبدادی و سرکوب‌گر (مذهبی، ایدیولوژیک، فاشیستی و...) موضع مخالف دارند.

نویسنده در پی ارایه‌ی موضع سیاسی شعر در قبال تاریخ سیاسی و قدرت سیاسی است. به این اساس می‌توان شعر را از نظر موضع‌گیری سیاسی دو گونه دانست: شعر هم‌سو با نظام‌های سیاسی مستبد و سرکوب‌گر و شعر مخالف با نظام‌های سیاسی مستبد و سرکوب‌گر. شعری‌که علیهِ نظام‌های سیاسی مستبد و سرکوب‌گر موضع دارد؛ این شعر، شعر پای‌داری است.

خواست نویسنده از شاعران این است‌که شاعران در برابر نظام‌های سیاسی مستبد موضع شاعرانه داشته باشند و با سرایش شعرهای مقاومت‌گرایانه از جریان کلان دادخواهی حمایت کنند. اگر شاعران چون‌این موضعی نداشته باشند، به نوعی شعر و شاعر هم‌کاسه‌ی استبداد می‌شود. می‌توان استدلال‌هایی را مطرح کرد، این‌که شعر می‌تواند روی‌کرد پای‌داری و مقاومت به تعبیر سیاسی نداشته باشد، اما از نظر جنبه‌های هنری و هستی‌شناسانه شعر خوبی باشد. قصد من معرفی کتاب است، این استدلال را باز نمی‌کنم.

مهم این است‌که از چه چشم‌اندازی وارد موضوعی می‌شویم. از چشم‌اندازی‌که استاد پرتو نادری وارد موضوع شده است، مشخص است‌که منظور و تعبیر او شعر پای‌داری است. بنابراین کتاب "شعر پایداری و چگونه‌گی آن در افغانستان" در نوع و روی‌کرد خود کتاب متشخصی است‌که به صورت گسترده به موضوع مورد بحث خود پرداخته است. حداقل در افغان‌ستان چون‌این کاری در باره‌ی شعر پای‌داری بی‌پیشینه است.

پیش از این کتاب نوشته‌هایی بنام "مقدمه‌ای بر ادبیات مقاومت افغانستان" از لطیف پدرام نشر شده است. اما این نوشته‌ها چندان ربطی به شعر مقاومت ندارند و به صورت مشخص بحث شعر مقاومت را در افغان‌ستان باز نکرده‌اند. این نوشته‌ها را حتا نمی‌توان پیشینه‌ای برای بررسی شعر مقاومت در افغان‌ستان دانست.

اگر قرار باشد این کتاب را در بستر تاریخی و فرهنگی آن با کتاب‌های دیگری‌که در این سال‌ها در باره‌ی شعر معاصر در افغان‌ستان نوشته شده‌اند به بررسی بگیریم، این کتاب در نوعیت خود، جای‌گاه خاصی می‌تواند داشته باشد.

منظورم از کتاب‌هایی‌که این سال‌ها چاپ شده‌اند، این‌ها استند: ادبیات معاصر دری از قویم، پیشینه‌ی تجدد، پیدایش و بالندگی شعر نو در افغانستان از اسحاق فایز، طلایه‌داران تجدد شعر دری در افغانستان از علی‌شیر رستگار، گام بی‌توقف شعر معاصر پارسی دری از خالده فروغ، شعر معاصر دری از خراسانی، چشم‌انداز شعر امروز افغانستان از قنبرعلی تابش و تاثیر نظام‌های سیاسی و اجتماعی افغانستان بر ادبیات دری از حسن فضایلی.

از جمع این کتاب‌ها تاثیر نظام‌های سیاسی و اجتماعی افغانستان بر ادبیات دری، طلایه‌داران تجدد شعر دری در افغانستان، پیشینه‌ی تجدد، پیدایش و بالندگی شعر نو در افغانستان و شعر معاصر دری دارای روی‌کرد استند. اگرچه شعر معاصر دری خراسانی بیش‌تر خلاصه‌ای از جریان‌های شعری معاصر فارسی علی حسین‌پور چافی است. زیرا نویسنده ره‌یافت‌ها را از این کتاب گرفته و بعد آن ره‌یافت‌ها را نسبتا در شعر معاصر افغان‌ستان به کار بسته است.

کتاب شعر پایداری و چگونه‌گی آن در افغانستان از استاد پرتو نادری در جمع این کتاب‌های با روی‌کرد، یکی از کتاب‌های با روی‌کرد و شاخص است و به عنوان یک منبع در تاریخ شعر معاصر افغان‌ستان قابل اعتنا است و در حافظه‌ی تاریخ مطالعه و بررسی شعر معاصر افغان‌ستان باقی می‌ماند.