۱۴۰۳ تیر ۲۶, سه‌شنبه

صاحب‌نظر سنگین از کنیززادگی تا کارگری جنسی در حلقه‌ی فضلی

از آغاز صاحب‌نظر برای من اهمیتی نداشت، زیرا فردی سوءاستفاده‌گر و وندگیر بود. اما او این‌جا و آن‌جا حتا از طرف حلقه‌ی فضلی که به تلویزیون‌ها معرفی می‌شد، درباره‌ی من ابراز نظرهای دروغ می‌کرد و می‌گفت یعقوب یسنا جاسوس حکومت ایران است و... درحالی‌که موضوع برنامه، من نبودم (در تلویزون نور).

به هرصورت من خیلی اهمیت نمی‌دادم، تا این‌که این فرد یک خانم را با کودکانش از مردم نیک‌پی فرار داد و مدت‌ها نامعلوم بود. (اعتراض خسر آن خانم در رسانه‌ها وجود دارد). من برای این سوءاستفاده‌اش یادداشتی در روزنامه‌ی ماندگار نوشتم و دیگر اهمیتش ندادم. اما او با استفاده از هر فرصتی بر من می‌تاخت و حتا از آدرس حکومتی مرا تهدید می‌کرد.

سقوط پیش آمد و فرار کرد. پس از فرار نیز با سوءاستفاده از این و آن درباره‌ی من چیزهایی نوشت، توجه نکردم. به تازگی درباره‌‌ام چیزی نوشته و حکم‌های بی‌خود کرده و...

صاحب‌نظر جان من هیچ‌گاهی وندگیری نکرده‌ام، تا کابل بودم در دو دانش‌گاه (البیرونی و خورشید) استاد دانش‌گاه بودم، فعلا نیز در دو نهاد فرهنگی با معاشی نسبتا خوب کار می‌کنم و شاغل استم و همیشه شغل داشته‌ام و از قلم خود نان خورده‌ام، مثل تو از انواع سوء‌استفاده‌گری پول به دست نیاورده‌ام؛ برای من پول مهم نبوده، شغل و کار مهم بوده و همیشه شغل و کار داشته‌ام و تا زنده‌ام بر این اصل متکی استم که پول بر اساس انجام کار و شغل دریافت کنم.

از آن‌جایی‌که تو همیشه در پی توطیه بوده‌ای؛ چند مورد را به تو اوباش یادآوری می‌کنم:

حقیقت این است، خانوادگی پیش‌خدمت و کنیز محترم سید احسام‌الدین بودید و تو بر اساس روایت مردم تلختو کنیززاده استی و فقط تذکره‌ات بنام سنگی‌محمد خدابیامرز است. از حق نگذریم سید احسام‌الدین به تو خیلی کمک کرده است. در دوره‌‌ای‌که حزب جنبش در شمال قدرت داشت تو را سید احسام‌الدین از سهمیه‌ی خود در دانش‌گاه بلخ معرفی کرد. لازم نمی‌بینم درباره‌ی اعضای خانواده‌ات صحبت کنم.

بگذریم به دوره‌ی جمهوریت برسیم که تو چگونه با سوءاستفاده خود را به‌عنوان کارگر جنسی به حلقه‌ی فضلی رساندی و در مهمان‌خانه‌های حقله‌ی فضلی در وزیر اکبر خان زن می‌بردی و بر اساس این خدمات‌ات، شورای اقلیت‌های قومی را در ارگ راه انداختی و وظیفه گرفتی تا اقوام تاجیک، اوزبیک و هزاره را به چند قوم تبدیل کنی. قوم هزاره، تاجیک و اوزبیک را همین شورا به چند قوم جدا و ثبت کرد که قوم نیک‌پی را هم تو از قوم هزاره جدا کرده بودی و بنام یک قوم ثبت کرده بودی. من در آن موقع اعتراض کردم که مردم نیک‌پی قوم نیست، یک طایفه‌ی قوم هزاره است. (در روزنامه‌ی ۸ صبح یادداشتم در این باره نشر شد).

از هر آدرسی که توانستی سوءاستفاده کردی، حتا از شمار افراد نیک‌پی در خارج سوءاستفاده کردی و از حامد فرزند سید احمد برخوردار، از شیپور فرزند محمد ابراهیم آرزو و از چندین فرد دیگر پول گرفتی و... اما پول‌های آن‌ها را به زنکه‌بازی و... مصرف کردی. آن‌ها خواستار پول خود از تو استند.

یک دختر از قوم هزاره‌ی شیعه که برای کاریابی فریب داده به دفترت کشانده بودی، اول بر او تجاوز کردی، خانواده‌ی آن دختر که اعتراض کرد، او را به یکی از اعضای خانواده‌ات نکاح کردی. بیش‌تر از کدام افتضاح تو بگویم؟

از دفاتر امامتی نیز تو و چند نفر مانند تو سوءاستفاده می‌کنید، درحالی‌که واقعیت این است، هیچ‌کدام تان به امامت عقیده و احترام ندارید. دفاتر امامتی هرچه بخواهند بفرمایند، رسما از طریق دفاتر امامتی می‌فرمایند و هرگونه تکثیر پیام و سخنی توسط افراد از آدرس امام و دفاتر امامتی خلاف اصول مذهب و سوءاستفاده از آدرس مذهب است، اما شما بنابر منفعت شخصی و سلیقه‌ای خود از آدرس امامت و دفاتر امامتی سوءاستفاده می‌کنید که این کار شما خلاف امر امامت است. سوءاستفاده از آدرس دفاتر امامت را از ام‌روز نه از گذشته انجام می‌دادی. این تو بودی که رییس کمپاین اشرف غنی را به دفاتر امامتی برده بودی و دختران اسماعیلیه را با گل سرخ به پذیرایی او ایستاد کرده بودی. امید دارم غنی و فضلی باز به قدرت برسند و برگردی به کارگری جنسی و ارایه‌ی خدمات جنسی‌ات.

جمع ما کار فرهنگی و اجتماعی می‌کند و بین کار فرهنگی و اجتماعی و فعالیت مذهبی تفکیک می‌گذارد. هیچ‌گاهی پیام و سخنی را از آدرس دفاتر امامتی تکثیر نکرده و از آدرس دفاتر امامتی نمایندگی نکرده و سخن نگفته است. جمع ما به این تاکید دارد که فعالیت مذهبی حق امامت و دفاتر امامتی است، اما ما و هر کسی حق فعالیت فرهنگی، اجتماعی و مدنی داریم و ما طبق حقوق شهروندی خود و طبق قانون سازمان‌های اجتماعی کشور‌ها و با مجوز قانونی فعالیت مدنی می‌کنیم.

خوش‌بختانه ما در محور فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی جامعه‌ی خود قرار داریم و فعالیت فرهنگی ما اثرگذار است.

صاحب‌نظر بچیش برای تو در کار میراثی‌ات که کارگری جنسی است، موفقیت آرزو می‌کنم!

 

اسناد و پی‌نوشت‌ها:

اختطاف یک زن توسط صاحب‌نظر:

https://www.afghanpaper.com/nbody.php?id=158878

سوءاستفاده از برنامه‌ی تلویزیون نور:

https://youtu.be/bi7V5dKsZbU?si=Pl2a96EdX4iwC6mc

جعل نام‌های قومی:

https://8am.media/fa/millennial-tribes-called-ethnic-groups-in-electronic-ids/

۱۴۰۲ بهمن ۱۰, سه‌شنبه

ارتباط خرد و شادی در شاه‌نامه

ستایش از شادی و خرد در فرهنگ، دین و اساطیر ایرانی، جای‌گاه خاصی دارد. اگر در دین ایرانی که دین زرتشتی است، دقت کنیم نیایش و عبادت نیز گونه‌ای از شادی است. هر روز در ماه‌های ایرانی نام ویژه‌ای دارد که نام ایزدان زرتشتی و ایرانی است. در یکی از روزهای ماه نام ماه و نام روز یکی است و این نام در حقیقت نام ایزد نگه‌بان همان ماه است، بنابراین در این روز برای آن ایزد نیایش صورت می‌گرفت. نیایش در فرهنگ ایران باستان شادمانی و جشن است. ریشه‌ی واژه‌ی جشن از یسن، یسنا و یزشن می‌آید که ستایش و نیایش معنا می‌دهد.

ایرانیان غیر از این جشن‌ها در هر ماه، جشن‌های دیگری مانند جشن نوروز، مهرگان، سده، چله و... نیز داشتند که این جشن‌ها شادمانی‌های سراسری و ملی بودند و همه باهم در این جشن‌ها شرکت می‌کردند. جشن‌های ماهانه بیش‌تر جشن‌های بود که در سطح روستا و شهرستان برگزار می‌شدند، اما جشن‌ها و نیایش‌های روزانه نیز در فرهنگ ایران باستان وجود داشتند که به پنج گاه در شبانه‌روز ارتباط داشت و تصور بر این بود که یک شبانه‌روز به پنج گاه (زمان) تقسیم می‌شود و نگه‌بانی از هر گاه را یک ایزد به دوش دارد، بنابراین ایرانیان در این پنج‌گاه نیز نیایش و جشن‌های کوچک در سطح خانواده و روستا داشتند که با ایزد نگه‌بان همان گاه برای گسترش خوبی و نیکی هم‌سویی و هم‌دلی می‌کردند.

این‌که شادمانی و جشن خاست‌گاه عبادت در فرهنگ ایرانی بود، معنا و کارکرد خاصی روانی، فکری و فرهنگی داشت. شادمانی و جشن در فرهنگ ایرانی از روان محافظت می‌کند و سرخوشی و نیرو را در روان فزونی می‌بخشد. هرچه سرخوشی و نیرو در روان بیش‌تر شود، دلبستگی روان به زندگی بیش‌تر می‌شود، هرچه روان ناخوش، افسرده و کم‌توان و کم‌نیرو شود، دلبستگی روان به زندگی کم می‌شود. بنابراین بایستی روان را شاد نگه داشت.

در شاه‌نامه، اهمیت شادمانی تنها به توان‌بخشی و نیروبخشی روان ارتباط نمی‌گیرد، بلکه به خرد نیز ارتباط می‌گیرد. اگر روان فرد و جامعه افسرده شود، خردورزی نیز در فرد و جامعه کاهش پیدا می‌کند، خشونت و نارضایتی از زندگی بیش‌تر می‌شود. فردوسی در شاه‌نامه خیلی بیت معناداری در این باره دارد: «چو شادی بکاهی، بکاهد روان// خرد گردد اندر میان ناتوان» بر اساس این نظر، هنگامی‌که شادی در فرد یا جامعه کم می‌شود، در حقیقت از توانایی روان کاسته شده است و کم‌توان شدن روان یا افسردگی روان موجب ناتوان شدن خرد می‌گردد.

در متون دیگر ایرانی، مانند اوستا، بندهشن و... درباره‌ی شادمانی و پیامد خوب روانی آن تاکید شده است، اما از ارتباط شادمانی، روان و خرد چندان واضح سخن گفته نشده است. در این بیت شاه‌نامه کارکرد مثلث (سه‌گانی) شادمی، روانی و خرد به خوبی روشن شده است. بنابراین بایستی ما از این بیت شاه‌نامه، مثلث شادمانی، روان و خرد در فرهنگ ایرانی را استخراج و به‌عنوان یک قاعده و روشِ فرهنگ زندگی معرفی کنیم.

جای‌گاه شادمانی در روان‌شناسی ام‌روز مشخص و معلوم است؛ اگر خانواده و جامعه‌ای ناشاد باشد، مناسبات زندگی در آن خانواده و جامعه، مختل می‌شود و خرد و عقل‌ورزی نیز کارکرد خود را از دست می‌دهد. درصورتی بخواهیم جامعه‌ای داشته باشیم که روان فردی و جمعی آن جامعه خوب کار کند و به زندگی دلبستگی داشته باشد، بایستی زمینه‌ی بازی و شادمانی فردی، خانوادگی و جمعی را بیش‌تر کرد تا روان افراد، خانواده و جامعه سرخوش و با نشاط شود. هرچه روان فردی و جمعی سرخوش و با نشاط بود، خردورزی نیز در آن جامعه بیش‌تر می‌شود و خرد و عقل افراد خوب کار می‌کند.

اگر درباره‌ی اجرای کارها بیندیشیم و از خرد بهره بگیریم، کارها به‌خوبی انجام می‌پذیرد و خشونت در مناسبات انسانی کم‌تر اتفاق می‌افتاد؛ درصورتی‌که نیندیشیم و از خرد استفاده نکنیم در اجرای کارها و مناسبات بشری دچار خشونت می‌شویم. استفاده از خرد به روانی متمرکز ارتباط می‌گیرد و داشتن روانی متمرکز به این ارتباط دارد که به اندازه‌ی کافی شادی داشته باشیم تا روان ما آرامش داشته باشد. روان ناآرام منبع خشونت و پرخاش است. بنابراین ارتباط شادمانی، روان و خرد، مثلث زندگی عقلانی و خردورزانه است‌که در فرهنگ ایرانی و شاه‌نامه به اهمیت ارتباط این سه تاکید شده است.

به تعبیر فردوسی اگر رابطه بین شادمانی، روان و خرد گسسته شود، فرد پای خود را به بند می‌اندازد: «گسسته‌خرد پای دارد به بند!» خردمندی را باید در مناسبات انسانی و اجرای کارها در نظر بگیریم، اما خردمندی نیازمند به شادمانی و روان سرخوش و آرام است. اگر شادمانی داشتیم و روان ما سرخوش و آرام بود، می‌توانیم از خرد بهره ببریم.

«کسی کو خرد را ندارد ز پیش// دلش گردد از کرده‌ی خویش ریش!» اگر دقت کنیم، چه در سطح فردی، چه در سطح جمعی و دولتی، اکثر کارها و رفتارهایی را که انجام می‌دهیم، سرانجام خود ما یا جامعه آن را باید جبران کند و غیر پیشمانی، آسایش و بهبودی برای افراد و جامعه ندارد. چرا چنین است؟ بنابر تعبیر فردوسی (چو شادی بکاهی، بکاهد روان// خرد گردد اندر میان ناتوان) ما از شادی فردی و جمعی کاسته‌ایم، افراد و جامعه دچار کاهش آرامش روان شده‌اند و خرد فردی و جمعی نیز ناتوان شده است؛ بنابراین هر تصمیمی را درباره‌ی سرنوشت افراد و جامعه می‌گیریم، بر اساس عقده، زور و خشونت و کینه‌کشی و انتقام است‌که فقط خشونت را بیش‌تر می‌کند و نتیجه‌اش این می‌شود که روزی جامعه آن را جبران کند. اما معلوم نیست، جبران آن چگونه خواهد بود؛ زیرا عقده تولید عقده می‌کند، خشونت تولید خشونت می‌کند و انتقام به انتقام‌گیری می‌انجامد.

اگر بخواهیم خردمندانه تصمیم بگیریم بایستی به مثلث شادمانی، روان و خرد در فرهنگ ایرانی مراجعه کنیم و شادمانی را در جامعه بیش‌تر کنیم و بگذاریم افراد بازی‌ها و شادمانی‌های خود را داشته باشند. بازی و شادمانی موجب آرامش روان فردی و جمعی در جامعه می‌شود. خردورزی و تصمیم‌گیری‌های عقلانی، نتیجه‌ی آرامش روان فردی و جمعی است. درصورتی‌که رابطه بین شادمانی، روان و خرد گسسته شود، به تعبیر فردوسی، پای خود را به بند می‌اندازیم و از کرده‌ی خویش ریش و پیشمان می‌شویم.

بهتر است توانایی شنیدن سخن خردمندانه را داشته باشیم و روان فردوسی را بیش‌تر از این نگران نکنیم: «خرد را و جان را که داند ستود؟!// وُ گر من ستایم، که یارد شنود؟!»