چندی پیش با کتابی بهنام «تحول واحدها و سازمان ژانرهای
غنایی در شعر فارسیتاجیکی» از استاد شاهزمان رحمان آشنا شدم، وقتیکه کتاب را
باز کردم در نگاه اول متوجه شدم، چشمانداز این تحقیق با تحقیقهاییکه در بارهی شعر
غنایی در ایران و افغانستان صورت گرفته است، فرق میکند. فرق در این بود که در
ایران و افغانستان بیشتر از نظر محتوا به شعر غنایی توجه شده بود، اما در تحقیق
استاد شاهزمان به تحول ساختاری شعر غنایی دقت شده است.
شعر غنایی در ادبیات جهان و در ادبیات پارسیِ دریِ تاجیکی،
پیشینهای به درازای پیدایش هنرهای زبانی و ادبی در زندگی بشر دارد. ارسطو در کتاب
پویتکه به شعر غنایی توجه نکرده و شعر را به کمدی، تراژدی و حماسی دستهبندی کرده
است. مبنای نظری ارسطو مشخص استکه چرا شعر غنایی در دستهبندی شعر قرار نگرفته
است، زیرا او محاکات را بنیاد هنر میدانست که بر اساس نمایش (درامه) و روایت
ارایه و بیان میشد. شعر غنایی از نظر ارسطو شامل درامه، روایت و کنش داستانی نمیشد،
چونکه بیان شخصی احساس از نوع اندوه، عشق، تنهایی و شوق بود و به موسیقی ارتباط
داشت.
در آغاز شعر پارسی دری تاجیکی نیز میبینیم که شاعرِ شعرِ
غنایی موسیقی میدانسته و شعر خود را با ساز و موسیقی میسروده است. رودکی میسراید:
رودکی چنگ برگرفت و نواخت
باده انداز، کو سرود
انداخت
فروخی نیز میسراید:
گاه گفتی بیا و رود بزن
گاه گفتی بیا و شعر بخوان
به هر صورت از زمان ارسطو تا روزگار ما، درکِ نظری از شعر و
انواع شعر تفاوت کرده است و امروز شعر غنایی از انواع مهم شعر در ادبیات جهان و در
ادبیات پارسی دری تاجیکی است.
در پژوهشهاییکه در ایران و افغانستان در بارهی شعر غنایی
صورت گرفته است، غزل مبنا قرار گرفته و در ادامه به معنای غنا پرداخته شده است.
سیروس شمیسا استاد دانشگاه و پژوهشگر ایرانی در کتاب «سیر غزل در شعر فارسی» در
فصل این عنوانها را میآورد: «تعریف و کلیات، معنای لغوی غزل، غزل در اصطلاح،
اشعار غنایی و...» که در عنوانها، مبنا و محور غزل است و غنا زیرمجموعه و مختص به
غزل دانسته شده است، درحالیکه چنین نیست، زیرا مبنا و محور باید شعر غنایی باشد و
غزل زیرمجموعهی شعر غنایی قرار گیرد. استاد شجاعالدین خراسانی در افغانستان نیز
با تاثیرپذیری از شمسیا همین کار را میکند.
نخستین تفاوت پژوهش استاد شاهزمان رحمان در بارهی شعر
غنایی با پژوهشهای استادان ایرانی و افغانستانی در این باره در این استکه استاد
شاه زمان، نوع شعر غنایی را مبنا قرار میدهد و غزل، رباعی، دوبیتی، قصیده، مسمط
و... ژانرهای شعر غنایی درنظر گرفته میشوند که چنین دستهبندیای دقیق است.
دومین تفاوت این استکه استادان ایرانی و افغانستانی به شعر
غنایی از نظر محتوا و درونمایه توجه کرده و فرق شعر غنایی را با حماسه و... بیان
کردهاند، اما استاد شاهزمان به واحدها و ساختار شعر غنایی توجه کرده و واحدهای
شعر غنایی را به بیت، بند، آمیزهای بیت و بند و شعر آزاد دستهبندی کرده است.
حقیقت این است، چنین تفکیک و دستهبندی در بارهی شعر غنایی از نظر پژوهشی در
پژوهشهای ادبی ایران و افغانستان بیپیشینه است و اصلا به این گونه دستهبندی دقت
نشده است. مهمتر از همه اینکه در هیچ تحقیقی از شعر آزاد بهعنوان شعر غنایی یاد
نشده است.
سومین تفاوت در این استکه در پژوهشهای ادبی ایران و
افغانستان، مرز مفهومی و معنایی بین ژانر و نوع چندان مشخص و دقیق نیست، زیرا
معمولا ژانر را به جای نوع یا گونه در نظر میگیرند و میگویند ژانر غنایی، حماسی،
تعلیمی و دراماتیک. اما بین ژانر و گونه تفاوت وجود دارد. حماسه و غنا ژانر
نیستند، بلکه نوع استند.
به نظرم پژوهش استاد شاهزمان مانند روش پژوهشهای غربی در
بارهی شعر غنایی است و دستهبندیهاییکه ارایه میدهد قابل سنجش و دقیق استند.
پژوهش با این چشمانداز در بارهی شعر غنایی در ایران و افغانستان تازه است و میتواند
به شناخت هرچه بیشتر و دقیقتر شعر غنایی در ایران و افغانستان کمک کند و در کنار
پژوهشهای محتوایی در بارهی شعر غنایی، تحقیق در بارهی شعر غنایی را وسعت ببخشد
و به کمال برساند.
استاد شاه زمان تفاوت ساختارییکه در بارهی ژانرهای شعر
سنتی و کلاسیک با شعر آزاد مطرح میکند، خیلی تازگی دارد، زیرا به این نظر استکه
ساختار ژانرهای پیشین شعر پارسیِ دریِ تاجیکی، بیت، بند یا آمیزهای از بیت و بند
است، اما شعر آزاد بیت، بند و آمیزهای از بیت و بند نیست.
نظر تازهای دیگر در پژوهش استاد شاهزمان این استکه شعر
آزاد نیز میتواند شامل شعر غنایی شود. حقیقت همین است، زیرا برخلاف نظر ارسطو،
شعر غنایی محوریترین نوع شعر در ادبیات معاصر جهان است. انواع دیگر شعر، حماسه،
کمدی و... برای رمان و فیلم جا خالی کردهاند و در روزگار معاصر از انواع مطرح در
شعر نیستند.
برداشت من این استکه نگاه محتوایی با محوریت غزل در تحقیقهای استادان ایرانی و افغانستانی در بارهی شعر غنایی و نگاه استاد شاهزمان با محور و مبنا قراردادن نوع شعر غنایی و توجه به ژانرها و ساختار شعر غنایی و دقت به جنبههای غنایی شعر نیمایی و آزاد، میتواند به درک و فهم شعر غنایی هرچه بیشتر وسعت ببخشد. بنابراین بهتر است به کتاب استاد شاهزمان «تحول واحدها و سازمان ژانرهای غنایی در شعر فارسیتاجیکی» و به آثار استادان دیگر تاجیکستانی در افغانستان و ایران توجه شود و از دریافتهای پژوهشی شان استفاده شود تا از دریافتهای متفاوت پژوهشی در تاجیکستان، ایران و افغانستان برای شناخت هرچه بیشتر موضوعهای ادبی ادبیات پارسی دری تاجیکی بهرهبرداری صورت بگیرد.