۱۴۰۰ بهمن ۱, جمعه

سخن بایدن در باره‌ی افغان‌ستان دقیق است، اما چرا چنین است؟

بایدن گفت افغان‌ستان را کسی نمی‌تواند وحدت بخشد و به صورت واحد و یک‌پارچه اداره کند. این سخن بایدن دقیق است. اما چرا چنین است؟

حقیقت این است کشورهای جهان همه در مرحله‌هایی از تاریخ اشغال و تصرف شده‌اند. هیچ گروه و قومی از آغاز تاریخ، ساکن یک سرزمین نبوده است. گروه‌ها معمولا بنابه جنگ و شکست در سرزمین‌ها جابه‌جا و از سرزمین‌ها فراری شده‌اند.

آمریکا توسط انگلیس‌ها تصرف و اشغال شد، اکثر اقوام قبلی ساکن در آمریکا کشته شدند و تعدادی‌که زنده ماندند، برده شدند. چند سال قبل برده‌ها آزاد شدند و امتیاز شهروندی پیدا کردند.

گروهی‌که در جنگ یک سرزمین را تصرف می‌کند، دو راه دارد یا با زور ساکنان قبلی را مسخ کند و مانند خود بسازد یا قوم فاتح مسخ شود و مانند اقوام مغلوب شود. در غیر آن جنگ و نزاع بین قوم فاتح و اقوام قبلی ادامه خواهد یافت.

در افغان‌ستان (خراسان) چه اتفاق افتاد؟

اقوام تاجیک، هزاره و اوزبیک با قدمت‌تر از قوم پشتون در افغان‌ستان (خراسان) استند. تاجیک و هزاره پیش از اسلام در خراسان بودند. از جمله‌ی اقوام منطقه که بعد از اسلام و حضور عرب، خراسان و منطقه را تا هند فتح کردند، اقوام تورک، مغول و اوزبیک بودند. معمولا اقوام تورک، مغول و اوزبیک در خراسان و منطقه در فرهنگ مغلوبان مسخ شدند و پارسی زبان، ایرانی، تاجیک و... شدند.

قوم پشتون پس از اوزبیک‌ها قوم فاتح است‌که خراسان را تصرف کرد. قبیله‌های قوم پشتون سه صد سال پیش از جمله‌ی قبیله‌ها و اقوام ساکن خراسان (افغان‌ستان) نبودند. قوم پشتون افغانستان از جمله‌ی قبایل ساکن در کوه‌های سلیمان واقع در فلات مرزی هند و ایران قدیم (پاک‌ستان کنونی) است. هنوز اکثریت قوم پشتون، ساکن پاک‌ستان است. بنابراین قوم پشتون از جمله‌ی اقوام ایرانی-هندی است. حتا زبان پشتو از زبان‌های بیابین ایرانی و هندی است. قبایل پشتون در پاک‌ستان با پنجابی‌ها و در افغان‌ستان با اقوام ساکن قبلی منطقه (تاجیک، هزاره و اوزبیک) درگیری و نزاع دارد.

پس از این‌که بخشی از قبیله‌های پشتون، خراسان را تصرف کردند، طبق روی‌کرد متصرفان قبلی در فرهنگ ساکنان منطقه مسخ شدند. اگر این مسخ‌شدگی ادامه پیدا می‌کرد، پشتون‌ها فارسی زبان و تاجیک می‌شدند. اما از صد سال به این طرف (پس از روی‌کار آمدن نازیسم و هیتلر)، با فریفته‌شدن محمود طرزی، امان‌الله خان و... به هیتلر و نازیسم، تلاش برای این صورت گرفت تا اقوام ساکن قبلی خراسان مسخ قوم فاتح (پشتون) شود و افغان‌سازی (پشتونیزم) رواج پیدا کند.

نام خراسان به افغان‌ستان تغییر کرد. نام پول افغانی شد. پته‌خزانه ساخته شد. زبان پشتو زبان ملی و رسمی اعلام شد. نصاب در یک دوره، درکل به زبان پشتو شد. زبان فارسی زبان خارجی و بیگانه تلقی شد.

اما چرا افغان‌سازی و پشتونیزم نتیجه نداد؟ چرا همه افغان و پشتون نشدند؟

مشکل در این بود که فرهنگ و زبان قبیله‌های پشتون، بدوی، نانوشته و گفتاری بود. بنابراین امکان نداشت زبان، کتابت و فرهنگ چند هزار ساله‌ی پارسی در خراسان به زبان و فرهنگی مسخ شود که هنوز الفبا، خط و صورت نوشتاری نداشت. از ایده‌ی افغان‌سازی به بعد بود که نزاع‌های قومی، فرهنگی و زبانی اقوام ساکن خراسان با قوم فاتح (قوم پشتون) آغاز شد و تا اکنون ادامه دارد.

بنابراین حکومت‌داری فدرال در واقع پایان‌دادن به این نزاع‌های قومی، فرهنگی و زبانی است. زیرا از نظر زبانی و فرهنگی، ممکن نیست اقوام غیر پشتون در فرهنگ ابتدایی پشتون مسخ شوند.

۱۴۰۰ دی ۲۵, شنبه

حذف طالبان اوزبیک و تاجیک توسط طالبان پشتون (شعار مذهبی برای حکومت قومی)

اشرف غنی در حکومت خود مردم اوزبیک را به دقت زیر نظر داشت، اما تلاشش این بود تاجیک و اوزبیک را درگیر کند. بنابراین برای گرفتاری قیصاری یک فرمانده‌ی تاجیک را فرستاد. برای گرفتاری علی‌پور نیز یک فرمانده‌ی تاجیک را فرستاد. این‌که چرا فرماندهان تاجیک را می‌فرستاد، مدیریت‌شده و مشخص بود که درگیری و دشمنی بین تاجیک و اوزبیک و تاجیک و هزاره ایجاد کند.

جالب است ط‌البان پشتون نیز مانند غنی مردم اوزبیک را زیر نظر گرفته‌اند. زیرنظرگیری مردم اوزبیک برای گسترش حکومت قومی در افغان‌ستان جنبه‌ی استراتیژیک دارد. زیرا مردم اوزبیک در سمت شمال، قلمروی مشخص دارد و قومی نسبتا منسجم و یک‌دست است. بنابراین احتمال این‌که حکومت قومی از طرف مردم اوزبیک دچار چالش شود، وجود دارد.

سران حکومت قومی، قدرت چالش‌برانگیز مردم اوزبیک را در برابر حکومت قومی خود درک می‌کنند. از داکتر نجیب تا کرزی، غنی و فعلا ط‌البان قوم پشتون موضعی مشترک در برابر مردم اوزبیک دارند. حتا برخوردهای این سران قوم پشتون با سران قوم اوزبیک هم‌مانند و مشابه است. غنی برای گرفتاری قیصاری از جلسه استفاده کرد. ط‌البان پشتون نیز برای گرفتاری مخدوم عالم از ترفند غنی استفاده کردند، مخدوم عالم را به جلسه فراخواندند، گرفتار کردند.

بنابراین نتیجه این است، درگیری‌های قومی هم‌چنان ادامه پیدا می‌کند. طوری‌که غنی می‌خواست از حضور افراد اقوام تاجیک، اوزبیک و هزاره در حکومت و دولت جلوگیری کند، ط‌البان پشتون نیز می‌خواهند ط‌البان تاجیک، اوزبیک و هزاره را از امارت شان حذف کنند.

۱۴۰۰ دی ۲۳, پنجشنبه

نسبت فرد و جهان

نسبت گشودگی و ناگشودگی ما با جهان بنابه وسعت پیش‌فرض و پیش‌داوری‌های ما است. همه‌ی ما ناگزیر به پیش‌فرض داشتن ایم، زیرا بی‌پیش‌فرض نمی‌توان جهان را فهم کرد و با جهان و چیزها و روی‌دادها برخورد تاویل‌گرانه داشت.

نخستین پیش‌فرض یک گروه انسانی، زبان این گروه است. زبان پیش‌فرض و بیناذهن مشترک یک گروه انسانی است‌که با این پیش‌فرض و بیناذهن مشترک، یک‌دیگر، چیزها و جهان را فهم می‌کند.

فرد همین‌که به جهان می‌آید به ساحتی از پیش‌فرض‌های اطرافیان خود پرتاب می‌شود. این ساحت پیش‌فرض‌ها درکل ساحت زبان است.

 زبان بنابه برداشت نیچه، تنها مدلول و مصداق‌ها را نه بلکه تاویل از چیزها را نیز بر فرد تحمیل می‌کند. بنابراین فرد بی‌آن‌که بداند، در زندان تاویل زبان به سر می برد. زیرا آن‌چه را او فهم خود می‌داند، تجربه و دانایی فردی خودش از چیزها و جهان و زبان نیست، بلکه تاویل زبان است‌که در او کانونی و نهادینه شده است.

پرسش این‌جاست، پس ما همه زندانی پیش‌فرض‌های خویش‌ایم و جهانی را که ما فهم می‌کنیم نتیجه‌ی تاویل پیش‌فرض‌های ما از جهان است؟

چندان نادرست نیست، اگر بگوییم آرای چنین است. اما انسان می‌تواند نسبت به پیش‌فرض‌های خود شک کند و آگاه شود. بنابه این آگاهی، از پیش‌فرض‌هایش شالوده‌شکنی کند. با این شالوده‌شکنی می‌تواند نسبتش را با جهان گشوده‌تر کند.

۱۴۰۰ دی ۲۰, دوشنبه

جنگ یا مذاکره و صلح؟ (جبهه‌ی مقاومت و طالبان)

صلح بهتر از جنگ است، اما چگونه صلحی؟ گاهی منظور یک طرف از صلح تسلیم‌شدن است. بنابراین صلحی بهتر از جنگ است‌که واقعیت و خواست طرف‌های نزاع درک شود و به صلحی توافق شود که منفعت جمعی در آن باشد.

افغان‌ستان به چنین صلحی نیاز دارد. این صلح با تغییر حکومت‌داری به دست می‌آید. منظور از تغییر حکومت‌داری این است‌که حکومت‌داری غیرمتمرکز و فدرال شود. در غیر آن اگر زیر نام صلح معامله بین چند قومندان، مجاهد و طالب صورت گیرد، نتیجه‌ای به دست نمی‌آید؛ نزاع‌های همیشگی قومی تکرار می‌شود.

در این روزها بگومگوها در باره‌ی صلح بین ط‌البان و جبهه‌ی مقاومت ملی بلند شده است. اگرچه هنوز مشخص نیست، گفت وگوها در چه سطحی بین ط‌البان و جبهه‌ی مقاومت ملی صورت گرفته یا می‌گیرد، اما گفته می‌شود با پادرمیانی حکومت ایران قرار است گفت وگوهایی بین دو طرف صورت گیرد.

پیش از این جبهه‌ی مقاومت ملی گفته بود ط‌البان محل زندگی فارسی‌زبان‌ها را ترک کند، حافظ صلح سازمان ملل در کابل جابه‌جا شود و طرف‌ها برای چگونگی تشکیل حکومت و انتخابات گفت وگو کنند.

به نظرم این خواست جبهه‌ی مقاومت ملی دقیق‌ترین خواست طبق منافع مردم افغان‌ستان است. اما هدف ط‌البان از مذاکره، گفت وگو و صلح، تسلیم‌شدن و بیعت است. بنابراین با طرح مذاکره و... می‌خواهند جبهه‌ی مقاومت ملی را مصروف کنند تا از تبدیل جبهه به جریان مقاومت عمومی و ملی در سطح کشور، جلوگیری صورت گیرد. زیرا با آغاز مذاکره و گفت وگو این تصور می‌تواند ایجاد شود که جبهه آماده‌ی مذاکره با ط‌البان شد.

در این صورت جبهه‌ی ملی مقاومت چه باید کند؟ جبهه نباید با طرح مذاکره از طرف ط‌البان اغفال شود و با این اغفال‌شدن جای‌گاه جبهه زیر سوال برود. جبهه با حفظ جای‌گاه و اهداف استراتیژیک خود از مذاکره استقبال کند. اما با خواست واضح و آشکار مذاکره کند و خواست خود را با مردم شریک کند. از هر گونه مذاکره‌ی پنهانی که امکان توجیه‌ی معامله در پی داشته باشد، دوری کند. زیرا در آن صورت از جای‌گاه جبهه کاسته می‌شود. ط‌البان نیز ممکن از مذاکره با جبهه این هدف را داشته باشد که جای‌گاه جبهه را زیر سوال ببرند و وانمود کنند که جبهه در پی معامله با ط‌البان است.

جنگ برای رسیدن به هدف است، اگر این هدف با مذاکره فراهم شود، بهتر این است جنگ نشود. اما توانایی جنگی و زور طرف‌های نزاع است‌که امکان مذاکره را فراهم می‌سازد و طرف‌های نزاع تن به مذاکره می‌دهند.

بنابراین فعلا برای جبهه‌ی مقاومت ملی مهم این است در پی تدارکات نظامی و جای‌گاه نظامی‌اش باشد تا بتواند در عرصه‌ی ملی و بین‌المللی به عنوان حریف و گزینه‌ی قدرت در برابر ط‌البان شناخته شود.

حقیقت این است تا هنوز مردم و جامعه‌ی جهانی به جبهه‌ی مقاومت ملی آن‌چنان‌که لازم است، باورمند نشده‌اند. بنابراین جبهه‌ی مقاومت ملی باید در پی تثبیت خود باشد، پیش از موقع برای مذاکره و... اغفال نشود. 

استاد جلال چرا توسط طالبان اختطاف شد؟


 

۱۴۰۰ دی ۳, جمعه

حکومت فدرال: جلوگیری از جنگ و تجزیه

در افغانستان به صورت بالقوه و بالفعل امکان جنگ وجود دارد. از یک سو نارضایتی، فقر و گرایش‌های فکری و فرهنگی افراط‌گرایانه وجود دارد و از سوی دیگر نیروهای مانند داعش، القاعده، طالب، جبهه‌ی مقاومت ملی و سایر بقایای حکومت قبلی فعالیت دارند.

طالبان که فعلا قدرت را در افغانستان در اختیار دارند، می‌خواهند جلوی جنگ را با زور بگیرند و بر همه‌ی نیروهای مسلح فعال و مردمان متعرض با زور مسلط شوند. فکر کنیم طالبان با زور بر همه‌ی گروه‌ها در افغانستان مسلط شوند؛ اما با زور بر فقر، نارضایتی و... نمی‌توان مسلط شد و مهم‌تر از همه با زور نمی‌توان حکومت و دولت ساخت و بر مردم حکومت کرد.

متاسفانه پاکستان می‌خواهد با زور و اکثریت‌سازی گروهی و قومی، طالبان را بر افغانستان حاکم کند. نخست وزیر پاکستان گفت به قدرت رسیدن طالبان موجب شد که افغانستان از جنگ داخلی نجات پیدا کند. اما حقیقت این است تصرف افغانستان توسط طالبان باعث شده است‌که جنگ داخلی در افغانستان شکل بگیرد.

بنابراین بهتر این است کشورهای جهان و منطقه در پی حل نزاع‌های فراگیر قومی و... در افغانستان باشند و به طوری مشخص از یک گروه قومی و... در افغانستان حمایت نکنند. زیرا حمایت از یک گروه به این هدف که آن گروه با زور در افغانستان به قدرت برسد و دیگران را مطیع خود کند، کارساز نبوده و کارساز نیست.

حکومت پاکستان می‌خواهد از قوم پشتون و به طور مشخص از طالبان در افغانستان حمایت کند و بگوید که قوم پشتون در افغانستان اکثریت است و زور با اکثریت است. متاسفانه روزانه هزاران جنگ‌جوی پشتون پاکستانی را به حمایت طالبان وارد افغانستان می‌کند و طالبان آن‌ها را در سمت شمال و... افغانستان جابجا می‌کنند. چنین اکثریت‌سازی‌هایی موجب جنگ فراگیر و فرساینده در افغانستان می‌شود. در این صورت چاره چیست؟

کشورهای جهان معمولا چاره‌ی جلوگیری از جنگ را تشکیل یک حکومت فراگیر می‌دانند. اما معلوم نیست منظور از حکومت فراگیر چیست. افغانستان بیست سال پیش در سقوط اول طالب، تجربه‌ی تشکیل یک حکومت فراگیر را در نشست بن داشت. در این نشست حکومت فراگیر به معنای تقسیم قدرت بین گروه‌ها و سران قومی بود. اما حکومتی که در بن شکل گرفت هیچ‌گاه به یک حکومت کارا و موثر تبدیل نشد. همه چه در آن حکومت دچار فساد شد، حتا انتخابات به فساد کشانده شد، نظام سیاسی با ثبات شکل نگرفت و گروه‌های قومی و سران قومی از پشتون تا تاجیک، هزاره و اوزبیک شکایت و اعتراض داشتند که ما در قدرت حضور نداریم.

درحالی‌که همیشه در رده‌ی نخست و تصمیم‌گیرنده‌ی حکومت، افرادی از قومی پشتون بودند، اما آن‌ها نیز اعتراض داشتند که حضور ما در قدرت کم‌رنگ است. در حکومت غنی، مشاور شورای امنیت، رییس اداره‌ی امور، رییس خدمات ملکی و... که حلقه‌ی تصمیم‌گیرنده بودند، همه پشتون بودند. اما یکی از افراد این حلقه بنام خوشحال سادات که فعلا در خارج به سر می‌برد در مصاحبه‌ای ادعا کرده است: دلیل سقوط جمهوریت (حکومت غنی) این بود که افراد قبیله‌ی پشتون به اندازه‌ی لازم در قدرت حضور نداشتند، بنابراین قبیله‌ی پشتون در دوره‌ی جمهوریت به ویژه در دوره‌ی کرزی تحقیر شدند و با حکومت همکاری نکردند.

افراد پشتون که در راس جمهوریت بودند، آن‌ها از جمهوریت به دلیل این‌که در قدرت کم بوده‌اند ناراضی باشند، دیگران حتما ناراضی استند. در این صورت، این سران قومی را چگونه می‌توان راضی کرد و چگونه می‌توان قدرت را بین آن‌ها تقسیم کرد و یک حکومت فراگیر ساخت؟

بنابراین باید دید خود را در باره‌ی حکومت فراگیر تغییر دهیم، تجربه‌ی ناموفق بن را تکرار نکنیم و قدرت را بین سران قومی برای تشکیل یک حکومت فراگیر تقسیم نکنیم. حکومتی که قدرت بین سران قومی تقسیم شده باشد، حکومت فراگیر نیست. اگر بخواهیم حکومت فراگیر در افغانستان شکل بگیرد، باید به ساختار حکومت توجه شود. منظور از توجه به ساختار حکومت این است، حکومتی باید شکل بگیرد که از نظر ساختاری بتواند فراگیر باشد و نظام سیاسی در ساختار آن حکومت به ثبات برسد. این ساختار حکومتی، حکومت فدرال است. زیرا حکومت فدرال بنابه گنجایش ساختاری که دارد می‌تواند نزاع‌های قومی، زبانی و فرهنگی را در افغانستان حل کند و هر ایالت اکثریت قومی، زبانی و فرهنگی خود را داشته باشد.

اما سوال این است در افغانستان چرا با حکومت فدرال مخالفت صورت می‌گیرد و دلیل مخالفان حکومت فدرال در افغانستان چیست؟ سران قوم پشتون ما در افغانستان بدون دلیل عقلی و سیاسی‌ای، مخالف حکومت فدرال استند و بدون دلیل می‌گویند فدرال باعث تجزیه‌ی افغانستان می‌شود. درحالی‌که ما حکومت‌داری فدرال را برای جلوگیری از تجزیه‌ی رسمی افغانستان پیش‌نهاد می‌دهیم. زیرا به برداشت ما اگر حکومت در افغانستان فدرال نشود، دیر یا زود افغانستان رسما تجزیه می‌شود. بنابه فشارهای قومی، فقر، ناامنی و نزاع‌ها سرانجام این کشور تجزیه خواهد شد.

حقیقت این است افغانستان هیچ‌گاه وحدت ملی، یک نظام سیاسی با ثبات و یک حکومت فراگیر نداشته است. سال‌ها است افغانستان جزیره‌های قدرت قومی و گروهی بوده است. اما با این تفاوت که ادعای این گروه‌ها و جزیره‌های قدرت قومی و گروهی این بوده است‌که کل افغانستان را می‌خواهیم.

بنابراین افغانستان سال‌ها است به طور غیر رسمی تجزیه است، اما رسما تجزیه نشده است. اگر رویکرد قومی طالبان تغییر نکند و به یک حکومت فدرال توافق نکنند؛ افغانستان این بار تجزیه خواهد شد و گروه‌های قومی برای تشکیل حکومت‌های رسمی جدا از حکومت طالبان اقدام خواهند کرد.

درحالی‌که اقوام و سران اقوام تاجیک، اوزبیک و هزاره برای تشکیل حکومت فدرال موافق استند، سران قومی پشتون چرا مخالف استند؟ سران قوم پشتون فدرال را برای هدفی دیگر به تجزیه ارتباط می‌دهند. به برداشت سران قوم پشتون در صورتی‌که حکومت در افغانستان فدرال شود، قدرت از دست آن‌ها و از دست قوم پشتون می‌رود. دیگر نمی‌توانند در ولایت بامیان، دایکندی، بلخ، بدخشان، تخار، فاریاب، جوزجان و... والی پشتون مقرر کنند. زیرا مردم در هر ایالت، حاکم از محل خود انتخاب می‌کند. متاسفانه این دید اشتباه به حکومت‌داری موجب شده است‌که سران قوم پشتون افغانستان احساسات قوم پشتون و درکل سرنوشت سیاسی مردم افغانستان را به گروگان بگیرند و منفعت ملی مردم افغانستان را قربانی منفعت شخصی خود کنند.

بنابراین سران قوم پشتون ما مخالف دموکراسی، مخالف انتخابات شفاف، مخالف نظام سیاسی با ثبات و مخالف حکومت‌داری فدرال استند. برای این‌که در حکومت فدرال نمی‌توانند سلطه‌گری قومی کنند، در انتخابات شفاف نمی‌توانند انتخابات را ببرند و در یک نظام با ثبات سیاسی مردم به آگاهی می‌رسند و از حکومت خدمات اجتماعی می‌خواهند نه احساسات و گرایش‌های قومی. فعلا سران قوم پشتون ما احساسات قوم پشتون را به گروگان گرفته‌اند که قدرت در دست قوم پشتون است. اصولا قدرت باید برای آسایش و امنیت عمومی باشد. متاسفانه سران قوم پشتون ما مصلحت، منفعت و نجات عمومی مردم افغانستان را از در به دری، سرگردانی و جنگ در نظر نمی‌گیرند. درصورتی‌که دید سران قوم پشتون ما و در کل سران اقوام افغانستان در باره‌ی حکومت‌داری و منفعت ملی تغییر نکند، مشکل است‌که حکومتی مناسب و نظام سیاسی با ثبات در افغانستان شکل بگیرد.

اگر کشورهای منطقه، کشورهای همسایه‌ی افغانستان و کشورهای جهان بخواهند نزاع، درگیری و جنگ در افغانستان پایان یابد، باید توجه‌ِ شان را به ساختار حکومت‌داری‌ای معطوف کنند که آن ساختار حکومت‌داری بنابه واقعیت قومی، زبانی، فرهنگی و اجتماعی افغانستان نتیجه بدهد. حکومتی‌که در افغانستان نتیجه می‌دهد حکومت فدرال است. بنابراین کشورهای جهان با طالبان، جبهه‌ی مقاومت ملی و سایر گروه‌ها باید برای تشکیل یک حکومت فدرال به توافق برسند. درصورتی‌که کشورهای جهان با طالبان برای تشکیل یک حکومت فدرال به نتیجه نرسند، حکومتی فراگیر در افغانستان شکل نمی‌گیرد، نزاع‌ها و کشمکش‌های قومی و مهاجرت پایان نمی‌یابد.

تشکیل حکومت فدرال بسیاری از کشورها را از تجریه و نزاع‌های قومی و فرهنگی نجات داده است. در پاکستان بین قوم پشتون و پنجاب پاکستان نزاع و درگیری قومی و زبانی وجود داشت. این درگیری به اندازه‌ای تشدید شد که موجب تجزیه‌ی پاکستان می‌شد. حکومت پاکستان برای جلوگیری از این نزاع و جلوگیری از تجزیه‌ی پاکستان، حکومت فدرال را رویکار آورد. حکومت فدرال برای جلوگیری از جنگ، جنگ قومی، مهاجرت و تجزیه‌ی افغانستان بهترین گزینه است.

۱۴۰۰ آذر ۲۳, سه‌شنبه

نفرین به عقده‌گشایی، توطیه، دشنام و برچسپ!

جایزه‌های ادبی، هنری، اجتماعی و سیاسی بخشی از تشریفات ادبی، هنری، اجتماعی و سیاسی در جهان معاصر است. بنابراین ارزش‌گذاری یک اثر به اساس نقد یا دیدگاه‌های انتقادی نیست.

پس از سقوط حکومت فاسد غنی یا پس از واگذاری حکومت فاسد پیشین توسط غنی به ط‌البان، آن‌چه اعضا و بقایای فاسد آن حکومت دریافت کردند پناهندگی و جایزه بود. از یک‌سو اعضا و بقایای آن حکومت فاسد، حکومت‌داری را دچار فساد و سقوط کردند و سوی دیگر پس از فساد و سقوط از طرف خارجی‌ها امتیاز دریافت کردند. درحالی‌که اعضا و بقایای آن حکومت فاسد باید محاکمه و مجازات می‌شدند. اما جایزه و پناهندگی دریافت کردند.

کشورهای جهان این جایزه‌ها را برای دل‌جویی مردم افغان‌ستان به این‌ افراد می‌دهند، اما نمی‌دانند جایزه دادن به بقایای حکومت فاسد پیشین دل‌جویی از مردم افغانستان نه، بلکه اهانت به مردم افغان‌ستان است.

با این اشاره می‌خواهم به جایزه‌ی اثر مجیب‌الرحمان مهرداد از طرف انجمن ادبی شاملو بپردازم. شخصا نظر من این است انجمن‌ها سنت معرفی جایزه‌ی سالانه‌ی خود را طبق معمول معرفی می‌کنند. انجمن شاملو سنت سالانه‌ی جایزه‌ی خود را معرفی و اجرا کرده و اثر چند شاعر را برگزیده است.

اما آن‌چه قابل بررسی است واکنش افراد به خبر برگزیده شدن آثار است. از واکنش‌های مثبت می‌گذرم، زیرا واکنش‌های مثبت برای چنین خبرهایی معمول است. بنابراین به واکنش‌های منفی اشاره می‌کنم.

گروهی سه‌چهاره‌نفری از بقایی دفتر استاد سرور دانش است. این گروه شامل احمدی، بشرمل، شادکام و یک‌دو نفر دیگر می‌شود. این‌ها پول هفته‌نامه‌ای را بنام جاده‌ی ابریشم از استاد دانش می‌گرفتند و به ستایش استاد دانش می‌پرداختند.

بنابه عدم کفایت استاد دانش در معاونت دوم، منتقدان او در جامعه‌ی هزاره زیاد شدند. جناب دانش به این گروه گفت در صورتی شما را تمویل می‌کنم که علیهِ منتقدان توطیه و در حد دشنام مقاله بنویسید و در جاده‌ی ابریشم نشر کنید.

من در آن زمان از منتقدان جدی استاد دانش بودم. انتقادهایم موجب شد چند بار خود استاد دانش واکنش نشان بدهد. انتقادم به استاد دانش بیش‌تر شد، جاده‌ی ابریشم توطیه را علیهِ من شروع کرد که یعقوب یسنا جاسوس ایران است.

کتاب روشن‌گری افسون چاپ شد، در سه‌ماه به فروش رفت، هم‌زمان در هالند چاپ دوم شد و خیلی دست به دست‌ شد. این گروه (دستکی‌های استاد دانش) توطیه را علیهِ کتاب شروع کردند و مشترکا دشنام‌نامه‌ای علیهِ من نوشتند. درخواست دادم که ادعاها و توطیه‌های آن‌ها توسط وزارت اطلاعات و فرهنگ یا نهاد حقوقی‌ای بررسی شود. از ادعاهای خود عقب‌نشینی کردند و گفتند یعقوب یسنا با استفاده از حکومت ایران می‌خواهد ما را تحت فشار قرار دهد. من اکنون نیز تاکید به این دارم به طور قانونی توطیه، برچسپ و دشنام‌های اين گروه بر من و بر کتاب روشن‌گری افسون در افغان‌ستان یا در هالند که کتاب چاپ شده، بررسی شود. اما طوری‌که قبلا از ارجاع به قانون فرار کردند، حالا هم فرار می‌کنند. کتاب روشن‌گری افسون برای رواج سکولاریسم و در نقد حکومت‌های مذهبی است. حکومت ایران چرا از این کتاب حمایت کند.

اکنون این گروه شروع کرده به توطیه علیهِ مجیب مهرداد و نوشته‌اند که مجیب مهرداد جاسوس ایران است. من اثر مهرداد را نخوانده‌ام، بنابراین قضاوتی نمی‌کنم. اما انجمن شاملو انجمنی مستقل از حکومت ایران است. مجیب مهرداد در آلبانی است. حقیقت این است انجمن شاملو انجمن حکومتی نیست و مجیب مهرداد جاسوس جمهوری اسلامی ایران نیست.

فعلا نمی‌دانم، قبلا خود استاد دانش و حلقه‌ی او زیرمجموعه و شهریه‌بگیر ولایت فقیهِ قُم و جمهوری اسلامی ایران بود. من در دوره‌ی حکومت کرزی در وزارت عدلیه کار می‌کردم، به استاد دانش و افراد آخوند نزدیک به او برای طلبه‌گی و آخوندی از قُم شهریه می‌رسید. مدیر مسوول مجله‌ی عدالت در آن موقع طلبه‌ای از دوستان استاد دانش بود، ماهانه به او شهریه می‌رسید، با افتخار به ما می‌گفت شهریه‌اش رسیده است.

اگر بر کتابی نقد داریم، کتاب را نقد کنیم؛ بر صاحب اثر توطیه نکنیم، برچسپ نزنیم و دشنام ندهیم. به جای فرافکنی عقده‌ی خودکم‌بینی و عقده‌ی حقارت، فروتن باشیم، تلاش کنیم به دانش و جای‌گاه خود در علم، ادبیات و هنر بیفزاییم تا از عقده‌ی حقارت و عقده‌ی خودکم‌بینی رهایی یابیم. با برچسپ، توطیه و دشنام عقده‌ی حقارت ما کم نمی‌شود.

۱۴۰۰ آبان ۱۱, سه‌شنبه

در گذر از آتش

ای سیاوش!

بعد تو

دیگر هیچ آتشی

گل‌ستان نشد.

 

بعد تو

ندانستیم کجای جهان

آتش نیست!

 

پیش از ابراهیم

گذشتی از آتش

برای خدایان نه.

 

پیش از مسیح

گناه انسان را کشیدی بر دوش

برای پیروان ادیان نه.

 

پیش از حسین

آواره شدی

برای خلافت نه

برای بیعت نه.

 

شهزاده!

برگرد

بیا

ببین

بعد تو

همه در آتش ایم

اما کسی بین ما

سیاوش نیست.

۱۴۰۰ آبان ۴, سه‌شنبه

تکنیک در داستان


 

جریان‌شناسی ادبیات افغان‌ستان در چهل سال پسین


 

محبوب‌الله کوشانی معلم و سیاست‌مدار متعهد به روشن‌گری


 

نگاه انتقادی به دو دهه‌ی پسین ادبیات افغان‌ستان


 

نقل توصیفی، نمایشی و روایت